باشد كه بدان ماهى گيرند . مثالش سوزنى گويد :
بيت « 1 »
جهان بكام مرادش ز ماه تا ماهى * بكام حاسد او چون بكام ماهى شست
و ديگر بمعنى انگشت بزرگ كه بدان تير مىگيرند . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
برادران و عزيزان ملامتم مكنيد * كه اختيار من از دست شد چو تير از شست
و ديگر نشتر فصاد باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
چو فصادان رگ جان حسودش * فلك بگشاد از آن زهر آب خور شست
و حكيم سنائى نيز فرمايد :
بيت « 1 »
آمد آن حور و دست من بربست * زده استادوار « 2 » شست بدست
ز نخ او بدست بگرفتم * چو رگ دست من ز شست بجست
و در نسخهء وفائى بمعنى خم زلف دلبران نيز آمده و اين بيت سوزنى را مؤيد قول خود آورده :
بيت
ز شست زلف كمان ابروان و تير قدان * نماند بهره و حظ و نصيب و تير مرا « 3 »
« 4 » و در فرهنگ بمعنى حلقهء كمند و رسن و زلف و امثال آن باشد و اين قطعه سراج الدين سكزى آورده :
بيت
گر چو ميم و جيم [ گردم ] از دل و قامت رواست * كان دهان همچو ميمش ديدم و زلف چو جيم
در ميان جيم پنجه شست دارد جانشكار « 5 » * در ميان ميم دارد سى و دو در يتيم *
و بمعنى زنار نيز آمده . مثالش حكيم سنائى گويد :
بيت
گفت شست مغانه بربنديد * بت بمعبود خويش نپسنديد
و در شرفنامه بمعنى مضراب سازها و ابريشم چنگ و آنچه بدان ماند نيز آمده . مثال اين دو معنى استاد رودكى گويد :
بيت
بگرفت بچنگ چنگ و بنشست * بنواخت بشست چنگ را شست
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) بجز « ب » و را .
( 3 ) اين بيت در « س » نيست .
( 4 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) « س » : جاشكار .