شبان فريب
- مرغيست مانند فراشتك در زفانگويا و در سامى مرغيست كه صفير بسيار زند و در عربى مكاء گويند . بضم ميم و كاف مشدد و در فرهنگ مرغيست شبيه به باشه و چون بر زمين نشيند چنان نمايد كه قوت برخاستن و پريدن ندارد و چون بنزديك او روند پرواز كند و اندك دور تر بنشيند هر چند پيشتر روند پستر رود و او را به بيغو شكار كنند « 21 » .
شاب « 1 »
- نام پردهايست از موسيقى و به عربى جوانى را گويند « 22 » .
مع الباء الفارسى
شپشپ
- [ بفتح هر دو شين ] يعنى بىتمكين و مضطرب . مثالش مولوى معنوى گويد « 2 » :
بيت
مرا گوئى مرو شپشپ كه حرمت را زيان دارد * ز حرمت عار مىدارم از آن پر عار مىگردم
و ديگر بمعنى آواز انداختن تير باشد « 23 » .
فردوسى گويد :
شعر
ز بس شپشپ تير و جر كمان * زمين گشت لرزانتر از آسمان
شپاشاپ و شپشاپ
- [ هر دو بفتح شين ] صداى خوردن پيكان تير كه پياپى اندازند بر جائى ، مثال اول هاتفى گويد :
بيت
برآمد ز ناورد برنا و پير * شپاشاپ پيكان فشافاش تير
« 3 » مثال دوم حكيم فردوسى فرمايد :
[ بيت ]
ز چكچاك گرز و ز شپشاپ تير * برآورد از خاك دشمن نفير
شسپ
- [ به وزن اسب ] بمعنى جهنده باشد و شپ بفتح شين نيز گويند . كذا فى الفرهنگ « 24 » .
مع التاء
شست
- چند معنى دارد : اول آهنى سر كژ
هامش
( 1 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 2 ) كلمه از « ب » است .
( 3 ) تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد .
( 21 ) در برهان شبان فريو . شبان فريبك . شبان فريوك نيز به اين معنى است .
( 22 ) برهان ندارد .
( 23 ) در برهان معنى شاخ درخت نيز دارد . و نيز رجوع به شپاشاپ و شپشاپ شود .
( 24 ) در برهان معنى غيبت هم دارد . كه مقابل حضور باشد .