تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 831

مساهمون:

ص٨٣١
بيت « 1 »
چه خوش گفت شيداى شوريده « 2 » سر * جوابى كه شايد نوشتن بزر

شكيبا

- يعنى صبر كننده . مثالش هم او گويد : نظم « 3 »
نه انديشه از كس كه رسوا شوى * نه طاقت كه يكدم شكيبا شوى

شا

- مختصر شاد . چون شاباش « 4 » كه در اصل شادباش بوده .

شيوا

- [ بواو . به وزن بينا ] فصيح را گويند . مثالش ابو شكور گويد : بيت
ببايد « 5 » فيلسوفى سخت شيبا * كه باشد در سخن گفتن توانا

مع الباء

شيب

- چند معنى دارد : اول ضد فراز كه آن را نشيب نيز گويند . مثالش ناصر الدين بجه‌اى گويد : بيت
فراز و شيب اين راهست بسيار * اگر مرد « 6 » رهى خضرى بدست آر
و ديگر تازيانه را گويند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 »
با اسب شاه برق چه باشد كه شرق و غرب * گامى بود به پايش بىدستبرد شيب
و حكيم فردوسى نيز گويد : بيت
خداوند خانه بپوييد « 7 » سخت * بياويخت آن شيب شاه از درخت
« 8 » اما حكيم خاقانى بمعنى آن رشته كه بر سر تازيانه وضع كنند چند جا آورده از آن جمله گويد : شعر
شيب سر تازيانه‌اش از قدر * حبل اللّه شه طغان ببينم
و جاى ديگر گويد : بيت
مرا شهنشه وحدت ز بارگاه خرد * بشيب مقرعه دعوت همى كند كه بيا *
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) « س » : سوريده . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) « س » . ساباش . ( 5 ) « الف » : بيامد . « ب » : بيايد . ( 6 ) « س » : مردى . ( 7 ) « س » : بپويند . ( 8 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .