بيت « 1 »
چه خوش گفت شيداى شوريده « 2 » سر * جوابى كه شايد نوشتن بزر
شكيبا
- يعنى صبر كننده . مثالش هم او گويد :
نظم « 3 »
نه انديشه از كس كه رسوا شوى * نه طاقت كه يكدم شكيبا شوى
شا
- مختصر شاد . چون شاباش « 4 » كه در اصل شادباش بوده .
شيوا
- [ بواو . به وزن بينا ] فصيح را گويند .
مثالش ابو شكور گويد :
بيت
ببايد « 5 » فيلسوفى سخت شيبا * كه باشد در سخن گفتن توانا
مع الباء
شيب
- چند معنى دارد : اول ضد فراز كه آن را نشيب نيز گويند . مثالش ناصر الدين بجهاى گويد :
بيت
فراز و شيب اين راهست بسيار * اگر مرد « 6 » رهى خضرى بدست آر
و ديگر تازيانه را گويند . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
با اسب شاه برق چه باشد كه شرق و غرب * گامى بود به پايش بىدستبرد شيب
و حكيم فردوسى نيز گويد :
بيت
خداوند خانه بپوييد « 7 » سخت * بياويخت آن شيب شاه از درخت
« 8 » اما حكيم خاقانى بمعنى آن رشته كه بر سر تازيانه وضع كنند چند جا آورده از آن جمله گويد :
شعر
شيب سر تازيانهاش از قدر * حبل اللّه شه طغان ببينم
و جاى ديگر گويد :
بيت
مرا شهنشه وحدت ز بارگاه خرد * بشيب مقرعه دعوت همى كند كه بيا *
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) « س » : سوريده .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « س » . ساباش .
( 5 ) « الف » : بيامد . « ب » : بيايد .
( 6 ) « س » : مردى .
( 7 ) « س » : بپويند .
( 8 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .