نزارى قهستانى گويد :
بيت
مى خورد ، ششتازند ، غيبت كند ، لوطى بود * او مسلمان باشد و من ملحد از بهر خدا ؟
و معنى اول نيز بتكلف ازين بيت مىتوان فهميد * .
شوا
- [ بكسر شين ] آبله كه بر دست و پا پيدا شود بواسطهء كارهاى سخت و تردد بسيار و در شرفنامه بمعنى چركى باشد كه از كار كردن بر اندام نشيند و بمعنى بريان تازى است و بمعنى دالان خرد نيز آمده « 1 » . در فرهنگ بفتح شين كر باشد كه به عربى اصم گويند و شواى كرى باشد .
شيربا « 2 »
- شيريست كه آن را مايه دهند تا همچو جغرات « 3 » بسته شود بعد از آن ميوههاى خشك در آن ريزند . و در نسخهء ميرزا دوراق « 21 » باشد كه آن را شيراز گويند به عربى و در فرهنگ شير برنج باشد .
شيربها
- آنچه از نقد و جنس در حين كد خدائى به جهت عروس فرستند « 22 » مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت
دخترى آن مرغ بدين مرغ داد * شيربها خواهد از او بامداد
شهر روا
- در فرهنگ زر و سيم سره و رايج باشد . مثالش شرف شفروه گويد :
بيت
نقرهء ما اگر چه شهر رواست * پيش نقاد راى او شد زر
شهروا
- [ بفتح شين و راء ] در فرهنگ مسطور است كه يكى از ملوك زر ناسرهاى رايج ساخت از فرط غضب و شدت بطش و هيبتش « 4 » در غير ملك او رايج « 5 » نبود « 6 » آن را شهروا ناميدند .
و بمعنى پولى كه در شهرى گيرند و در شهر ديگر نگيرند نيز به نظر رسيده « 23 » و اين قطعهء شيخ سعدى مؤيد اين معنى است كما لا يخفى * .
بيت
وجود مردم دانا مثال زر طلاست * بهر كجا كه رود قدر و قيمتش دانند
بزرگزادهء نادان بشهروا ماند * كه در ديار غريبش به هيچ نستانند « 7 »
هامش
( 1 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است .
( 2 ) « س » : شيريا .
( 3 ) « س » : چغرات .
( 4 ) كلمه از « ب » است .
( 5 ) « س » : رانج .
( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 7 ) « س » : نستاند .
( 21 ) در برهان دوراغ ضبطست .
( 22 ) در برهان معنى قيمت و بهاى شير نيز دارد .
( 23 ) اين معنى در برهان نيست .