تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
بكسر جيم .

سنجد بوى

- در نسخهء وفائى نام گلى است . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت « 1 »
چون ز عنبر برد سنجد بوى بوى * با مى گلگون بسنجد بوى بوى

ساسى

- [ سين دوم نيز مهمله به وزن بازى ] در نسخهء ميرزا بمعنى گدا و گدائى باشد . مثال معنى گدا « 2 » حكيم سنائى فرمايد : بيت « 3 »
خاكپاشان ديگرند و باد پيمايان دگر * كى توان مرساسيان راز آل ساسان داشتن

سلطقى

- [ به لام و طاى مهمله و قاف . به وزن جعفرى ] نوعى از پوشش قلندران كه پاره‌ها از آن آويخته باشد .

سعترى

- [ بعد از سين عين مهمله و تاى قرشت . به وزن جعفرى ] زنى كه چرمينه بندد و با زنى ديگر مجامعت كند ، مولانا جامى گويد : شعر « 3 »
نفس را بند گلو كن كز زنان سعترى * فارغست آن‌كس كه قوت او زنان و سعتر است
و امير خسرو بمعنى آن فعل نيز فرموده و گفته : « 21 » بيت
آرى جماغ جملهء مرغان جماع نيست * كون را بكون نهند و همى سعترى كنند

سورى

- در نسخهء وفائى يكى از رياحين سرخ باشد اما ازين رباعى خلاق المعانى معنى سرخ ظاهر مىشود نه گل سرخ : بيت
لعلست مى سورى و ساغر كانست * جسمست پياله و شرابش جانست
آن ساغر گلگون كه بمى خندان است * اشكى است كه خون دل در آن پنهانست
و در مؤيد الفضلاء نام گليست لعل كه به پيكان تشبيه كنندش و اين بيت امير خسرو مؤيد اين معنى است :
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « الف » : اول . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) برهان معنى اخير را ندارد .