و بمعنى پولاد باشد در فرهنگ « 21 » .
سماكارى
- [ بفتح سين ] يعنى خدمتكارى مطلقا « 22 » چنان كه « 1 » خواجه عميد لويكى گويد :
بيت
ما را ز كار و بار سما كارى تو كرد * بيكاريم نگه كن و بيكارتر مكن
سيكى
- [ به وزن نيكى ] نام شرابست و در شرح « 2 » سامى گويد كه سيكى نام آن شرابيست كه چندان جوشانيده باشند كه چهار دانگش برود و دو دانگش بماند و در اصل سه يكى بوده تركيب كردهاند سيكى شد و به عربى مثلث خوانند « 23 » . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
تو اين صوفيان بين كه مى خوردهاند * مرقع بسيكى گرو كردهاند
سربارى
- يعنى بار اندك كه بسر بار بزرگ گذارند . مثالش مجدهمگر گويد :
بيت « 3 »
بار هجران بر دلم خود بود غم * بر سرش تا كى بسر بارى نهى
« 4 » و به عربى علاوه گويند و بمعنى بارى كه بسر بردارند نيز به نظر رسيده .
سرخوانى
- بمعنى خوانندگى باشد « 24 » .
مثالش ابو الفرج گويد :
بيت « 3 »
سرخوانى سركشان قضا خوانده * چون كوس تو خوانده شعر سرخوانى
ساى
- اسم فاعل باشد يعنى ساينده و ديگر امر از سائيدن « 25 » .
سينى
- خوانى باشد كه از برنج و روى و مس سازند . مثالش خسروانى گويد :
بيت
تو چه پنداريا كه من ملخم * كه بترسم ز بانگ سينى و طاس
و نيز ريم آهن را نيز گويند . كذا فى التحفه . « 26 »
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه .
( 2 ) « س » : سرخ .
( 3 ) « س » ندارد .
( 4 ) تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد .
( 21 ) در برهان بمعنى نوعى از نيزه و سنان نيز هست .
( 22 ) برهان ندارد .
( 23 ) در برهان است كه بلغت شيرازى شراب و پيالهء شراب خوارى هر دو آمده است .
( 24 ) در برهان معنى خوانندگى و گويندگى و سرنوشت خواندن و طنز و مسخرگى كردن هم هست .
( 25 ) در برهان معنى نوعى قماش لطيف نيز دارد .
( 26 ) در برهان معنى نوعى فلز شكننده و كاشى نيز دارد .