تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 820

مساهمون:

ص٨٢٠
و بمعنى پولاد باشد در فرهنگ « 21 » .

سماكارى

- [ بفتح سين ] يعنى خدمتكارى مطلقا « 22 » چنان كه « 1 » خواجه عميد لويكى گويد : بيت
ما را ز كار و بار سما كارى تو كرد * بيكاريم نگه كن و بيكارتر مكن

سيكى

- [ به وزن نيكى ] نام شرابست و در شرح « 2 » سامى گويد كه سيكى نام آن شرابيست كه چندان جوشانيده باشند كه چهار دانگش برود و دو دانگش بماند و در اصل سه يكى بوده تركيب كرده‌اند سيكى شد و به عربى مثلث خوانند « 23 » . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
تو اين صوفيان بين كه مى خورده‌اند * مرقع بسيكى گرو كرده‌اند

سربارى

- يعنى بار اندك كه بسر بار بزرگ گذارند . مثالش مجدهمگر گويد : بيت « 3 »
بار هجران بر دلم خود بود غم * بر سرش تا كى بسر بارى نهى
« 4 » و به عربى علاوه گويند و بمعنى بارى كه بسر بردارند نيز به نظر رسيده .

سرخوانى

- بمعنى خوانندگى باشد « 24 » . مثالش ابو الفرج گويد : بيت « 3 »
سرخوانى سركشان قضا خوانده * چون كوس تو خوانده شعر سرخوانى

ساى

- اسم فاعل باشد يعنى ساينده و ديگر امر از سائيدن « 25 » .

سينى

- خوانى باشد كه از برنج و روى و مس سازند . مثالش خسروانى گويد : بيت
تو چه پنداريا كه من ملخم * كه بترسم ز بانگ سينى و طاس
و نيز ريم آهن را نيز گويند . كذا فى التحفه . « 26 »
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه . ( 2 ) « س » : سرخ . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) در برهان بمعنى نوعى از نيزه و سنان نيز هست . ( 22 ) برهان ندارد . ( 23 ) در برهان است كه بلغت شيرازى شراب و پيالهء شراب خوارى هر دو آمده است . ( 24 ) در برهان معنى خوانندگى و گويندگى و سرنوشت خواندن و طنز و مسخرگى كردن هم هست . ( 25 ) در برهان معنى نوعى قماش لطيف نيز دارد . ( 26 ) در برهان معنى نوعى فلز شكننده و كاشى نيز دارد .