بيت
ز هى ستانهء جاه تو سجدهگاه ملك * هنوز نقش سراى زمانه بيرنگى
سنبه
- [ به وزن دنبه ] آلتى است كه آسيا را به آن تيز گويند و ديگر صنعتگران نيز به آن كار كنند و چيزها را بدان سوراخ كنند و بمعنى سوراخ كننده نيز آمده چنان كه « 1 » شيخ نظامى فرمايد :
بيت
صهيل زمين سنبهء « 2 » تازيان * بماهى رسانده زمين رازيان
سيه كاسه
- بخيل و سفله را گويند . مثالش حافظ شيراز گويد :
شعر « 3 »
برو از خانهء گردون بدرو نان مطلب * كاين سيه كاسه به آخر بكشد مهمان را
سراچه
- يعنى خانهء محقر و كوچك . مثالش خاقانى فرمايد :
بيت
ازين سراچهء آوا و رنگ دل بگسل * بارغوان ده رنگ و بارغنون آواز
و سرايچه نيز گويند باضافهء الف چنان كه استاد منوچهرى گويد :
[ بيت ]
بابل كنى سرايچهء مطربان خويش * خلخ كنى وثاق غلامان ميگسار
« 4 » و نام حصارى نيز باشد كه از كرباس سازند و برگرد خيمه بر پاى كنند * . « 21 » .
سنيژه
- [ بفتح سين و زاى فارسى و كسر نون ] ريسمانى باشد كه از پهناى كار زيادت آيد و آن را جولاهان نبافند بلكه بانگشت در پيچند و بگذارند و آن را جله نيز گويند و بعضى تونه نيز گويند « 22 » .
سه پره
- « 5 » خطى باشد كه براى قمار بازى بر زمين كشند و سه درك نيز گويند . « 23 »
سماخچه
- [ بميم و خاى معجمه و جيم فارسى به وزن شناخته ] همان ساماكچهء مرقوم باشد بمعنى سينه بند زنان و سماچه نيز گويند به وزن سراچه « 24 » .
سكرفنده
- [ به راى مهمله و فاء به وزن شكرخنده ] يعنى اسب بسر در آينده .
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه .
( 2 ) « س » : سينه .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) « ن » : سريره ؛ نسخ ديگر : سريره . ( متن از برهانست ) .
( 21 ) برهان سرايچه ندارد و بجاى معنى اخير گويد چيزى بود مانند قفسى كه ته نداشته باشد و مرغهاى خانگى را در زير آن نگاهدارند .
( 22 ) برهان بمعنى نى كه ريسمان خام بر آن تنند نيز آورده است .
( 23 ) سه پرك نيز به اين معنى است .
( 24 ) شاك و شاماك و شاماكچه نيز به اين معنى است .