تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦
فاء ] خربزهء نارسيده باشد كه كالك نيز گويند چنان كه پير هرى مقرب درگاه حضرت بارى عبد اللّه انصارى قدس سره در مقالات خود فرموده كه : « هر سر كه در آن سجودى نيست سفچه به از آن و هر دست كه در آن جودى نيست كفچه‌اى به از آن » « 1 » و سفژه نيز به نظر رسيده كه بجاى جيم زاى فارسى باشد « 21 » * .

سپرده

- [ بفتح سين و باى فارسى و دال مهمله ] پايمال كرده باشد و به پا كوفته .

سمجه « 2 »

- [ بميم و جيم به وزن غنچه ] نقبى و خانه‌اى باشد كه در زير زمين كنده باشند در بيابانها براى غريبان و مسافران و سمج و سم نيز گويند .

ستوده

- يعنى مدح كرده ، مثالش حكيم انورى گويد : بيت
اگر بمدح و ثنا هر كسى ستوده شود * تو آن كسى كه ستوده بتست مدح و ثنا

سراسيمه

- يعنى متحير و مدهوش « 22 » مثالش خسروى گويد : بيت
دلم در خيالت سراسيمه شد * به تيغ فراقت به دو نيمه شد

سارجه

- [ بكسر راء و فتح جيم ] همان سار مرقوم « 23 » .

ساره

- [ به وزن پاره ] در شرفنامه رشوت كه آن را بلكفده و پاره نيز گويند و بمعنى چادرى كه يك سرش در ميان بندند و سر ديگرش بر سر اندازند و شاره نيز گويند « 24 » هم آورده حكيم فردوسى گويد : بيت « 3 »
ز سر سارهء هندوى برگرفت * برهنه سر و دست بر سر گرفت
و در فرهنگ بمعنى پرده نيز آمده .

سرپوشه

- سرپوش باشد چون چادر و طبق پوش و غيرهما .

سرخژه

- [ بضم سين و سكون راى مهمله و فتح خاى معجمه و زاى فارسى ] « 25 » نوعى از علت دميدگى كه بيشتر كودكان را باشد و بتازى حصبه خوانند و سرخجه « 4 » نيز گويند . مثالش
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه آورده است . ( 2 ) « س » « ن » : سمچه . ( در برهان نيز سمچه ضبطست ) . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) « س » : سرخچه . ( 21 ) برهان صورت اخير را ندارد و بمعنى شراب مثلث نيز آورده است . ( 22 ) برهان مضطرب و شوريده و حيران گويد . ( 23 ) برهان سارچه ضبط كرده است . ( 24 ) برهان سارى نيز بدين معنى گويد و متداول امروز نيز همين است درين معنى . ( 25 ) برهان سرخزه نيز آورده است .