سوله
- [ بضم سين و فتح لام ] مطلق سوراخ باشد و بر فرجهء دبر خصوصا اطلاق كنند و در مؤيد بمعنى سوراخ فرج زن آمده اما از فحواى اين بيت حكيم عسجدى معنى اول معلوم مىشود و بر معنى دوم نيز اطلاق توان كرد :
بيت
بجنبانم علم چندان در آن دو گنبد سيمين * كه سيماب از سر حمدان فرو ريزد در آن سوله
و در فرهنگ بجاى لام . كاف « 21 » آمده . و سوله بمعنى خانه زادى نيز باشد كه پدر و مادر او هندى باشند « 1 » و بعضى گويند همينكه احد الطرفين مولود بنده باشد خواه سياه و خواه سفيد سوله گويند * « 22 » .
سويسه
- [ بواو و سين دوم نيز مهمله . به وزن هريسه ] قوس قزح باشد « 23 » .
سوسه
- [ بضم سين اول و فتح دوم ] همان سيسك مرقوم يعنى كرم گندمخوار « 24 » حكيم فردوسى فرمايد :
بيت
نيايد به كار من اين ساز جنگ * كجا سوسه سيجد « 2 » بجنگ پلنگ
سكوره
- [ بكسر سين و فتح راى مهمله ] همان سكره مرقوم خلاق المعانى گويد :
شعر « 3 »
ز كعبتين شب و روز در سكوره چرخ * چو تاج نرگس نقش مقاصدش شش باد
سفاله
- [ بفتح سين و لام ] بمعنى سفال باشد .
مثالش انورى گويد :
بيت
چو روى بأس تو بر حادثه ترش گردد * بخاصيت همه دندانش چون سفاله كند
« 1 » و يك نوع نيل را كه زبونتر باشد نيز سفاله گويند * . « 25 »
سغبه
- [ بغين معجمه و باى موحده . به وزن رتبه ] بمعنى فريب خورده و سخره آمده « 26 » .
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » « الف » : سنجد ؛ « ن » : گنجد . ( متن از « ب » است ) .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) يعنى : سوكه .
( 22 ) در برهان بمعنى آواز بلند همچو مويه و زوزه و نالهء سگ نيز هست .
( 23 ) سرويسه نيز به اين معنى است .
( 24 ) سيسرو نيز به اين معنى است .
( 25 ) در برهانست كه داسى را نيز گويند كه بدان غله درو كنند . دو معنى اخير را نيز ندارد .
( 26 ) در برهان معنى چرب و روغنى نيز دارد .