نيز گويند « 21 » . مثالش خاقانى گويد :
[ بيت ]
بجام عشق تو مى تا خط سياه دهند * منم كه سر بسر آن خط « 1 » سياه نهم
سرده
- [ به وزن فربه ] در فرهنگ بمعنى ساقى و حلقهء مىخوارگان باشد « 22 » . مثال معنى اول نزارى قهستانى گويد :
بيت « 2 »
چو در داد سرده شراب گران * بپاى علم شد كران تا كران
و مولوى معنوى نيز فرمايد :
بيت « 2 »
بار دگر آن مست ببازار آمد * وان سرده مخمور بخمار آمد
مثال معنى دوم خلاق المعانى گويد :
بيت
سرده بزم شرابست امروز * آنكه دى بود امام اصحاب
و بمعنى قدحى كه بدان شراب خورند نيز آورده و بدين بيت سيف اسفرنگى متمسك شده :
بيت « 2 »
ز خمار جام عشق ار دل تو سبك نگردد * ز شراب راح ريحان دو سه سرده گران كش
و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه دو معنى اول يكى باشد و سرده بمعنى ساقى باشد و بس ، چه از ان بيت خلاق اين معنى نيز ظاهر مىشود .
سرخاره
- [ به راى مهملهء اول و دوم و خاى معجمه . به وزن انگاره ] در تحفه و نسخهء وفائى بمعنى سوزن زرين باشد كه زنان به جهت زينت بر سر زنند . مثالش شرف الدين « 23 » شيرازى مؤلف تاريخ وصاف گويد :
بيت
ريزه خاشاك سر جاروب فراشان تو * زينت سرخارهء زرين حوران يافته
و در نسخهء ميرزا پنجه ما نائى باشد كه زنان سر بدان خارند و اين بيت خلاق مؤيد اوست :
بيت « 2 »
دختران خاطرم را در تماشاگاه عرض * جز ز پنج انگشت من بر فرق سر سرخاره نيست
هامش
( 1 ) « س » : خطه .
( 2 ) « س » ندارد .
( 21 ) در برهان معنى غلام حبشى و زنگى و نحس و شوم و وارون و وارونه نيز دارد .
( 22 ) برهان سر كرده و پيشواى مىخوارگان گويد . رجوع به صفحهء 806 شود .
( 23 ) يعنى اديب عبد اللّه شيرازى و صاف الحضرة .