تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١

سرمه

- معروف « 21 » و نيز نام قريه‌ايست از قرى فارس كه از آن سرمه خيزد و تعريبش سرمق است و نيز نام نوعى از شراب باشد كه در تركستان متعارف است از مقولهء قميز و بكنى و امثال آن « 22 » .

سره

- [ بفتحتين ] بىعيب و راست و خلاصهء هر چيز . اقبالنامه : بيت
بپرسيد ازو حال ميش « 1 » و بره * نيوشنده دادش جواب سره
و در مؤيد الفضلاء بمعنى شقهء حرير سپيد نيز باشد « 23 » .

سريچه

- [ به راى مهمله و جيم فارسى . به وزن دريچه ] صعوه باشد و او را ترترك و ترندك « 2 » نيز گويند . كذا فى الشرفنامه . مثالش مسعود سعد گويد : بيت
لسان دراج از امتحان نوا بركش * سريچه وار گلو اندر امتحان بگشاى
و عميد لويكى نيز فرمايد : شعر « 3 »
بموضعى « 4 » كه رسيدست ذكر انصافست * سريچه باز شكارست و گور شيرافكن
اما در تحفه سريخه بخاى معجمه آمده بمعنى مرغ سقا « 24 » .

سغده

- [ بغين معجمه و دال مهمله . به وزن پنبه ] بمعنى آماده باشد .

سكنه

- [ بكسر سين و فتح كاف و نون ] و اسكنه آلتى است نجاران را كه به عربى بيرم گويند . مثالش حكيم سنائى گويد : بيت
گه شكستى چو چوب را سكنه * سرو روى حروفم از سكنه

سوخته

- معروف « 25 » . و ديگر بمعنى آنچه آتش در آن زنند و به عربى حراق گويند . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 3 »
فتاد آتش صبح در سوخته * بيك‌دم جهانى شد افروخته
و در ادات الفضلاء بمعنى ثقل شراب كه اندازند
هامش
( 1 ) « س » : بيش . ( 2 ) « س » : تدندك . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) « الف » : بموقعى . ( 21 ) داروئى كه در چشم كشند . كحل . ( 22 ) برهان معنى اخير را ندارد . ( 23 ) در برهان معنى زر خالص و تمام عيار و آب عميق كه از سر مردم بگذرد و چيزى نيكو و راست و بىعيب و برگزيده و اعلى و نفيس ، در مقابل به دو عيب‌دار كه پايه گويند و بمعنى اصل در برابر فرع كه آن را نيز پايه گويند نيز آمده است . ( 24 ) برهان هر دو صورت را دارد و گويد سريچه را مرغ فاطمه نيز خوانند و در حاشيهء برهان احتمال داده شده است كه سريخه مصحف سريچه باشد . ( 25 ) يعنى به آتش از حالت طبيعى بگرديده و تباه شده .