متعارفست و بنعمت خانه مشهورست مثالش بمعنى اول حافظ شيراز گويد :
بيت
ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميدهء ما را انيس و مونس شد
مثال معنى دوم حكيم خاقانى گويد :
شعر
مسند از تخت و مخده ز نمط برگيرد * حجله از بهو و ستاره ز حجر بگشائيد
مخده
بكسر ميم و فتح خاى معجمه و دال مشدده بالش باشد و بهو ، صفه باشد . و ستاره بمعنى رايت و علم نيز آمده . مثالش اسدى گويد :
بيت
چو بدخواه با لشكر آمد پديد * برابر ستاره بمه بر كشيد
و حكيم فردوسى نيز مؤيد اين معنى فرمايد :
بيت
پسر « 1 » بر پدر برهمى راه جست * ستاره همى دامن ماه جست
و بمعنى آلت جدول كشيدن نيز آمده كه به عربى سطاره بطاى حطى گويند . مثالش به اين « 2 » معنى شيخ سعدى گويد :
بيت « 3 »
لاجرم چون ستاره راست بود * نتواند كه كج رود جدول
و در شرفنامه بكسر سين بمعنى آن رباب باشد كه بر آن سه تار باشد . مثالش خاقانى گويد :
بيت
گه ولادتش ارواح خوانده سورهء نور * ستاره بست ستاره ، سماع كرد سما
و شيخ نظامى نيز گويد :
بيت
ستاره با نواى چنگ برداشت * برسم زهره هم آهنگ برداشت
و بمعنى بازى سوم نرد نيز آمده كه ستا نيز گويند « 21 » . مثالش بابا فغانى گويد :
بيت « 3 »
دو اسبه رخ بهم آورده در بساط غرور * ستاره بازى گردون مگر نمىدانيد
سته
- [ بكسر سين و تاء ] ستيهش باشد يعنى ستيزه . و ستيهيدن ، ستيزه كردن باشد .
هامش
( 1 ) « س » : بسر .
( 2 ) « س » : اين .
( 3 ) « س » ندارد .
( 21 ) در برهان معنى آستانهء در خانه نيز دارد .