و نيز سفيداب كه زنان بر روى كنند . مثالش امير خسرو گويد :
بيت « 1 »
چگونه صبح بخندد كه شب به روى سياه * سپيده كرد و ز ديبا بر آن نقاب انداخت
سرينگاه
- [ بضم سين و كسر راى مهمله ] تخت پادشاهان ، كذا فى المؤيد . مثالش اسكندر نامه :
بيت
سرى كو سزاوار باشد بتاج * سرينگاه او مشك بايد نه عاج
و بمعنى مطلق نشستنگاه نيز به نظر رسيده .
سكبه
- [ بكاف تازى و باى موحده . به وزن قحبه ] نام طعامى است « 21 » و بمعنى روغن با كشك بياميخته نيز باشد .
سيچيده
- [ به وزن پيچيده ] ساخته و آراسته باشد « 22 » .
ساماكچه
- [ بميم و كاف تازى و جيم فارسى به وزن بازارچه ] سينه بند زنان باشد و در شرفنامه گويد كه او را شاك و سماخچه و شاماك « 1 » و شاماخچه و شاماكچه نيز گويند و در شرح سامى بمعنى جامهء كوچك كه كودكان پوشند يا بزرگان در وقت كار آمده « 23 » .
سامه
- [ به وزن نامه ] سوگند و عهد باشد .
مثالش كسائى گويد :
بيت « 1 »
كسى كه سامهء جبار آسمان شكند * چگونه باشد در روز محشرش سامان
و بمعنى دام نيز آمده « 24 » چنان كه « 2 » امير خسرو گويد :
بيت « 1 »
ز خونريز تو اندر سامهء زلف تو افتادم * رقيبت گر بخواهد كشت بارى اندرين سامه
و بمعنى پناه نيز آمده و ناصر خسرو گويد :
بيت
قول تو خط تست مر خرد را * سامه كن و بيرون مشو ز سامه
سرده
- [ به وزن پرده ] بمعنى ميوهاى كه بعد از پيش رس باشد « 25 » .
سكبينه
- [ بكاف و باى تازى . به وزن پشمينه ]
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) اصل : چنانچه .
( 21 ) سكبا ( حاشيهء برهان ) .
( 22 ) در برهان سيجيده است .
( 23 ) برهان معنى اخير را ندارد .
( 24 ) در برهان بجاى دام ، وام و قرض آمده است و آن ظاهرا ناشى از تصحيف خوانيست .
( 25 ) در برهان معنى قدحى كه بدان شراب خورند و سر كرده و پيشواى مىخوارگان و ساقى و جنسى از خربزه و بمعنى نوع كه جمع آن انواع است نيز آمده . رجوع به صفحهء 810 شود .