درختى است كه در دار المرز و ماوراء النهر از ديگر بلاد بيشتر باشد و تنهء آن بدشوارى در بغل سه چهار كس گنجد و برگهايش بغايت انبوه باشد و قريب دويست سوار در سايهء آن آرام گيرند و چيزى بر آن درخت پيدا شود مانند خريطه « 1 » و پر از پشه و آن درخت را سارخكدار و سارشكدار و آغال پشه خوانند و بتازى شجرة البق گويند « 2 » و در فرهنگ نام قريهايست نيز از سپاهان « 21 » و اين بيت نزارى شاهد آورده :
[ بيت ]
چار نعمت در سده دارم به حمد اللّه معد * كيك شوم و باد سخت و آب شور و نام جر *
ستاوه
- [ بتاى قرشت و واو . به وزن نهاده ] مكر و حيلت باشد ع :
انگيزد از براى تو هر دم ستاوهاى .
و يكى از استادان نيز فرمايد :
بيت
اگر چه داد سخن در زمانه من دادم * ستاوهدار زمانه نمىدهد دادم
سرواره
- آن بار زياده كه علىحده بسته « 3 » بر سر بار گذارند « 22 » . مثالش شاعر گويد :
بيت « 1 »
افسونگر عشق عود بر نار نهاد * سروارهء خويش بر سربار نهاد
و سرباره و سربارى نيز گويند و به عربى علاوه گويند .
سپيجه
- [ بباى فارسى و جيم تازى . به وزن بريده ] كفك شراب باشد كذا فى المؤيد و در فرهنگ بمعنى آنچه بر روى سركه و شراب بسته شود چون نانى آورده « 23 » . مثالش فريد احول گويد :
شعر
آبش همه شاشهء گلابست * نانش ز سپيچهء شرابست
سپيده
- دم صبح باشد . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت « 4 »
سپيده چو زد ناى زرين و كوس * بفرمود تا لشكر آراى طوس
هامش
( 1 ) « س » : خربطه .
( 2 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) « س » : پسته .
( 4 ) « س » : ندارد .
( 21 ) در برهان بمعنى آتش شعله كشنده و آتش بلند نيز هست . و سده نام قريهاى به اصفهان بكسر اول و دوم و هاء ملفوظست چه مركب است از سه ده : پريشان . اندوان . ورنو سفادران . ( حاشيهء برهان .
مصحح دكتر معين ) .
( 22 ) برهان ندارد . اما سربارى را آورده است و گويد بمعنى بارى كه بر سر گيرند نيز هست .
( 23 ) يعنى : كپك .