تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١

سيله

- [ به وزن ميله ] گاو و آهو و اسب باشد اما شمس فخرى فسيله را گلهء اسب مىداند و سيله را گلهء گاو و آهو مىگويد كه : شعر
برده ز « 1 » انعام شيخ ابو اسحاق * هم فسيله هزار و هم سيله
و در فرهنگ مطلق گلهء گاو باشد . مثال گلهء آهو فرخى گويد : بيت « 2 »
بباغ اندر كنون مردم نبرد مجلس از مجلس * براغ اندر كنون آهو نبرد سيله از سيله
مثال بز كوهى هم او گويد « 21 » :
ردهء دشمنان بروز نبرد * بر درانى چو شير سيلهء رنگ

سكاله « 3 »

- [ بضم سين و فتح لام ] فضلهء سگ را گويند . شمس فخرى گويد : بيت
براى ريش خصمت مىكند راست * زمانه مرهم خوب از سكاله

سنگله

- [ به وزن انگله ] نانى باشد كه از جاورس سازند .

ستوه

- [ به وزن گروه ] و سته بضم سين و تا هر دو بمعنى وامانده و عاجز شده در جنگ و بتنگ آمده باشد . مثال لغت اول شيخ سعدى فرمايد : بيت
پاى مسكين پياده چند رود * كز تحمل ستوه شد بختى
تا شود جسم فربهى لاغر * لاغرى مرده باشد از سختى
و مثال دوم ناصر الدين بجه‌اى گويد : بيت
سته شد جانم از بار فراغت * دلم خون شد ز درد اشتياقت

ستنبه

- [ به وزن شكنبه ] بغيض و قوى و درشت باشد . مثالش حكيم فردوسى فرمايد مؤيد اين قول : [ بيت ]
ز ايرانيان بدتهم كينه خواه * دلير و ستنبه بهر كينه‌گاه
هامش
( 1 ) بجز « ب » : از . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) « س » : سركاله . ( 21 ) يعنى : فرخى .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 801 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )