سيله
- [ به وزن ميله ] گاو و آهو و اسب باشد اما شمس فخرى فسيله را گلهء اسب مىداند و سيله را گلهء گاو و آهو مىگويد كه :
شعر
برده ز « 1 » انعام شيخ ابو اسحاق * هم فسيله هزار و هم سيله
و در فرهنگ مطلق گلهء گاو باشد . مثال گلهء آهو فرخى گويد :
بيت « 2 »
بباغ اندر كنون مردم نبرد مجلس از مجلس * براغ اندر كنون آهو نبرد سيله از سيله
مثال بز كوهى هم او گويد « 21 » :
ردهء دشمنان بروز نبرد * بر درانى چو شير سيلهء رنگ
سكاله « 3 »
- [ بضم سين و فتح لام ] فضلهء سگ را گويند . شمس فخرى گويد :
بيت
براى ريش خصمت مىكند راست * زمانه مرهم خوب از سكاله
سنگله
- [ به وزن انگله ] نانى باشد كه از جاورس سازند .
ستوه
- [ به وزن گروه ] و سته بضم سين و تا هر دو بمعنى وامانده و عاجز شده در جنگ و بتنگ آمده باشد . مثال لغت اول شيخ سعدى فرمايد :
بيت
پاى مسكين پياده چند رود * كز تحمل ستوه شد بختى
تا شود جسم فربهى لاغر * لاغرى مرده باشد از سختى
و مثال دوم ناصر الدين بجهاى گويد :
بيت
سته شد جانم از بار فراغت * دلم خون شد ز درد اشتياقت
ستنبه
- [ به وزن شكنبه ] بغيض و قوى و درشت باشد . مثالش حكيم فردوسى فرمايد مؤيد اين قول :
[ بيت ]
ز ايرانيان بدتهم كينه خواه * دلير و ستنبه بهر كينهگاه
هامش
( 1 ) بجز « ب » : از .
( 2 ) كلمه در « س » نيست .
( 3 ) « س » : سركاله .
( 21 ) يعنى : فرخى .