تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩

ساوينه « 1 »

- [ به وزن آدينه ] همان ساوين مرقوم و آن ظرفى است كه از برگ خرما و غيره بافند و پنبه در آن گذارند « 21 » .

سرواده

- [ به راء و دال مهملتين و واو ، به وزن دروازه ] قافيهء شعر باشد .

سارونه

- [ به وزن وارونه ] رز باشد يعنى درخت انگور . مثالش شاعر گويد : بيت
سرشك از مژه همچو در ريخته * چو خوشه ز سارونه آويخته

سگزنه

- [ بضم سين و كاف فارسى و سكون زاى معجمه و فتح نون ] همان سغر كه مرقوم شد يعنى خارپشتى كه خار خود را چون تير اندازد . مثالش سوزنى گويد : بيت
ز نخ چو پشت سگزنه « 2 » نغوله چون دم سگ * چو شير گنده دهان ، سهمناك چون كفتار

سكاشه

- [ بضم سين و فتح شين معجمه ] همين خارپشت كه مرقوم شد « 22 » .

سكيله

- [ به وزن قبيله ] همان سچك كه مرقوم شد كه به عربى فراق گويند . كذا فى الادات .

سنجه

- [ به وزن گنجه ] آن سنگ كه به آن وزن كنند چون درم و مثقال و غيره و نيز نام ديويست مازندرانى كذا فى المؤيد « 23 » . مثال معنى اخير حكيم فردوسى فرمايد : شعر « 3 »
ز ديوان پيش اندرون سنجه بود * كه جان و دلش زين سخن رنجه بود

سرغينه

- [ به راى مهمله و غين معجمه به وزن پشمينه ] همان سرغين مرقوم ، كه ناى تركى باشد . اسدى گويد : بيت
از آن چارصد را بپرده سراى * زدندى ز زر كوس و سرغينه ناى

سايه زده

- كسى را گويند كه جن داشته باشد . امير خسرو گويد . بيت
بس كه زمين شد ز علم سايه‌دار * مانده چو سايه زدگان بيقرار
هامش
( 1 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 2 ) « س » : سكرنه . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) برهان ساوينه ندارد . ( 22 ) ظاهرا مصحف ريكاسه است . ( 23 ) در برهان بمعنى نام الكائى و ملكى نيز هست .