تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨
بيت
باز دلم برد و رفت طرفه نگارى * سرو قدى غنچه سينه لاله عذارى
و شيخ ابو سعيد ابو الخير در دعاى استسقا گويد : شعر
يا رب سبب حيات حيوان بفرست * وز خوان كرم نعمت الوان بفرست
از بهر لب تشنهء اطفال نبات * از سينهء ابر شير باران بفرست
و ابن حسام نيز فرمايد در شير دادن حليمه بانو حضرت سيد كاينات عليه افضل التحيات را « 1 » :
حليمه خشك بودش سينهء راست * ز ديرى گه ز بىشيرى كم و كاست ( ؟ )
بگفت اول كه از پستان چپ شير * به دو دادن خطا باشد ز تدبير
لبش گر سينهء خشكم بگيرد * بدانستم كه شيرم مىپذيرد
نمانم در دهانش سينه را دير * بديگر سينه ار شيرش كنم سير

سكنجيده

- [ بنون و جيم تازى . به وزن ستمديده ] يعنى تراشيده و گزيده و آواز بگلو كرده و سرفيده . مثال معنى اول را لبيبى فرمايد : بيت
ز تيرش رخ مه سكنجيده شد * ز تيغش دل چرخ انجيده شد
و بكسر سين و ضم كاف نيز به نظر رسيده .

سكافره

- [ بكاف تازى و فا و راى مهمله . به وزن گداخته ] زخمهء مغنيان باشد در تحفه اما شمس فخرى سكافه را به اين معنى آورده « 21 » و گفته : بيت « 2 »
ز عون رأفتش امكان آن نيست * كه بادى بگذرد بر برگ رافه
بهنگام طرب عواد بزمش * كند از ماه نو شكل سكافه

سنه

- [ بفتح سين و نون و اظهار هاء ] نفرين و لعنت باشد . مثالش هم او فرمايد « 22 » : بيت « 2 »
شهر و اسبوع و سنه مانند ماه « 3 » * مىكند بر دشمن جاهت سنه
هامش
( 1 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 2 ) « س » ندارد . ( 3 ) « س » اماه . ( 21 ) صحيح شكافه است . ( 22 ) يعنى : شمس فخرى .