بيت
باز دلم برد و رفت طرفه نگارى * سرو قدى غنچه سينه لاله عذارى
و شيخ ابو سعيد ابو الخير در دعاى استسقا گويد :
شعر
يا رب سبب حيات حيوان بفرست * وز خوان كرم نعمت الوان بفرست
از بهر لب تشنهء اطفال نبات * از سينهء ابر شير باران بفرست
و ابن حسام نيز فرمايد در شير دادن حليمه بانو حضرت سيد كاينات عليه افضل التحيات را « 1 » :
حليمه خشك بودش سينهء راست * ز ديرى گه ز بىشيرى كم و كاست ( ؟ )
بگفت اول كه از پستان چپ شير * به دو دادن خطا باشد ز تدبير
لبش گر سينهء خشكم بگيرد * بدانستم كه شيرم مىپذيرد
نمانم در دهانش سينه را دير * بديگر سينه ار شيرش كنم سير
سكنجيده
- [ بنون و جيم تازى . به وزن ستمديده ] يعنى تراشيده و گزيده و آواز بگلو كرده و سرفيده . مثال معنى اول را لبيبى فرمايد :
بيت
ز تيرش رخ مه سكنجيده شد * ز تيغش دل چرخ انجيده شد
و بكسر سين و ضم كاف نيز به نظر رسيده .
سكافره
- [ بكاف تازى و فا و راى مهمله .
به وزن گداخته ] زخمهء مغنيان باشد در تحفه اما شمس فخرى سكافه را به اين معنى آورده « 21 » و گفته :
بيت « 2 »
ز عون رأفتش امكان آن نيست * كه بادى بگذرد بر برگ رافه
بهنگام طرب عواد بزمش * كند از ماه نو شكل سكافه
سنه
- [ بفتح سين و نون و اظهار هاء ] نفرين و لعنت باشد . مثالش هم او فرمايد « 22 » :
بيت « 2 »
شهر و اسبوع و سنه مانند ماه « 3 » * مىكند بر دشمن جاهت سنه
هامش
( 1 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 2 ) « س » ندارد .
( 3 ) « س » اماه .
( 21 ) صحيح شكافه است .
( 22 ) يعنى : شمس فخرى .