شعر
ملك را عدل گرچه چون سازوست * ملك بىتيغ دست بىبازوست
سنبالو
- [ بنون و باى تازى ، به وزن زردآلو ] در فرهنگ نوعى از ميمون باشد .
سيسرو
- [ بكسر سين اول و فتح دوم و ضم راى مهمله ] همان سيسك يعنى كرم گندم - خوار .
مع الهاء
سفته
- [ بضم سين و فتح تاء ] چيزى باشد كه برسم تكلف « 1 » يا بضاعت جائى فرستند . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 2 »
ز مردم دايما سوى سماوات * دعاى دولت او سفته باشد
و ديگر بمعنى سوراخ كرده . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
رفتيم و ز ما زمانه آشفته بماند * وين در چنين غريب ناسفته بماند
و در شرفنامه بمعنى حلقهء زرين و سيمين كه در گوش كنند نيز آمده مثال اين معنى شيخ نظامى گويد :
بيت
سفته گوشى چو در ناسفته * در فروشى بهاى جان گفته
و در مؤيد مسطورست كه سفته بفتح سين آنچه به كسى قرض دهند كه در شهر ديگر بگيرند و بضم سين حلقهء زرين و سيمين كه در گوش كنند كنند و هر چه سوراخ كرده باشند و نيز جنسى از پيكان بغايت « 3 » تيز كه آن را بسوهان سوده باشند * . مثال اين معنى نيز هم او فرمايد « 21 » :
بيت « 2 »
تيرى از جعبه سفته پيكان جست * در زه آورد و در كشيد درست
و بمعنى سخن نو نيز آمده « 22 » اما آنچه بخاطر اين ضعيف مىرسد آنست كه معنى اول كه از
هامش
( 1 ) بجز « ب » « ن » : بتكلف .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 21 ) يعنى : نظامى .
( 22 ) در برهان معنى دست لاف كه سوداى اول فروشندگان باشد و معنى سخت و محكم نيز دارد .