تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣

مع الواو

سگو

- [ بكسر سين و فتح كاف فارسى ] چيزى كه بدان خرمن بباد دهند و پاك كنند و آن را چچ « 1 » نيز گويند . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 2 »
بر بوى آنكه خرمن جو مىدهم بباد * هر ساعتى ز پنجه و ساعد كنم سگو
و بضم كاف صفه و تختگاه باشد « 21 » .

سغدو

- [ بضم سين و دال مهمله و سكون غين معجمه ] نوعى از طعام باشد . بعضى بمعنى سختو آورده‌اند و اين بيت سراج الدين قمرى مؤيد اين معنى است : شعر
بسا شب كه « 2 » از گوشت آكنده‌ايم * چو سغدو دل و سينه و روده‌ها

سغو

- [ بفتح سين و غين معجمه ] بانگ طاس و طبق باشد ، كذا فى المؤيد و در فرهنگ به وزن سهو به اين معنى آورده .

سپر گاو

- يعنى سپرى كه از چرم گاوميش سازند هنگام حصار گرفتن .

ساو

- باج و خراج و زر خرده را نيز گويند . شمس فخرى فرمايد بهر دو معنى : [ بيت ]
آن پادشاه عهد « 3 » كه شاهان چين و روم * بر سر كشند سوى در بندگانش « 4 » ساو
اعظم جمال دنيى و دين آنكه برفكند * ز ايران علو همت او رسم سيم ساو
و در فرهنگ بمعنى بوتهء خاردار سفيد نيز باشد كه بلندى آن يك گز باشد و در يكى از كتب فلاحت بمعنى مزروع را از علف‌هاى زياده پاك كردن باشد . و ديگر بمعنى ساونده . و امر بساويدن نيز آمده و بمعنى سودن نيز آمده چنان كه نزارى گويد : بيت
ريخت بر روى آينه زر ساو * ذره ذره بسان سونش ساو
« 5 » و معنى دوم نيز از مصراع اول اين بيت ظاهر
هامش
( 1 ) « س » : چح ؛ « ب » : حح . ( 2 ) « س » ندارد . ( 3 ) « س » : عدل . ( 4 ) « س » : بندنش . ( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره در صفحهء بعد را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) در برهان سكو است و چچ را چك گويد .