مع الواو
سگو
- [ بكسر سين و فتح كاف فارسى ] چيزى كه بدان خرمن بباد دهند و پاك كنند و آن را چچ « 1 » نيز گويند .
مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت « 2 »
بر بوى آنكه خرمن جو مىدهم بباد * هر ساعتى ز پنجه و ساعد كنم سگو
و بضم كاف صفه و تختگاه باشد « 21 » .
سغدو
- [ بضم سين و دال مهمله و سكون غين معجمه ] نوعى از طعام باشد . بعضى بمعنى سختو آوردهاند و اين بيت سراج الدين قمرى مؤيد اين معنى است :
شعر
بسا شب كه « 2 » از گوشت آكندهايم * چو سغدو دل و سينه و رودهها
سغو
- [ بفتح سين و غين معجمه ] بانگ طاس و طبق باشد ، كذا فى المؤيد و در فرهنگ به وزن سهو به اين معنى آورده .
سپر گاو
- يعنى سپرى كه از چرم گاوميش سازند هنگام حصار گرفتن .
ساو
- باج و خراج و زر خرده را نيز گويند .
شمس فخرى فرمايد بهر دو معنى :
[ بيت ]
آن پادشاه عهد « 3 » كه شاهان چين و روم * بر سر كشند سوى در بندگانش « 4 » ساو
اعظم جمال دنيى و دين آنكه برفكند * ز ايران علو همت او رسم سيم ساو
و در فرهنگ بمعنى بوتهء خاردار سفيد نيز باشد كه بلندى آن يك گز باشد و در يكى از كتب فلاحت بمعنى مزروع را از علفهاى زياده پاك كردن باشد . و ديگر بمعنى ساونده . و امر بساويدن نيز آمده و بمعنى سودن نيز آمده چنان كه نزارى گويد :
بيت
ريخت بر روى آينه زر ساو * ذره ذره بسان سونش ساو
« 5 » و معنى دوم نيز از مصراع اول اين بيت ظاهر
هامش
( 1 ) « س » : چح ؛ « ب » : حح .
( 2 ) « س » ندارد .
( 3 ) « س » : عدل .
( 4 ) « س » : بندنش .
( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره در صفحهء بعد را « الف » در حاشيه دارد .
( 21 ) در برهان سكو است و چچ را چك گويد .