ساوآهن
- آنچه ريزد از آهن چون سوهان بر آن زنند و سونش نيز گويند .
سپندان
- [ بباى فارسى . به وزن لوندان ] بمعنى خردل باشد . مثالش امير معزى فرمايد :
بيت
چنان شد سوخته در تف چنان شد كوفته در صف * كه خفتانش همه خون گشت و « 1 » سندانش سپندانا
و حكيم خاقانى نيز فرمايد :
بيت
بر گرز سندان شكافش عجب نيست * كه البرز تخم سپندان نمايد
و در فرهنگ سپندين نيز به اين معنى است ، « 2 » كذا فى الفرهنگ اما در كتب طبى سپندان تخم تره تيزك باشد و خردل قچى باشد * .
سپردن
- [ بفتح سين و باى فارسى ] در نسخهء ميرزا بمعنى پايمال كردن باشد و در ادات الفضلاء بضم سين و باء تسليم كردن و در گوشه نشستن و بفتح باء راه رفتن باشد « 21 » .
سكنگبين
- سكنجبين باشد و آن مركب است از سك كه سركه باشد و انگبين . مولوى معنوى فرمايد « 3 » :
[ بيت ]
از بهر سكنگبين عسل ده * ما خود همه سركه مىفزائيم
سركنگبين نيز گويند چنان كه « 4 » هم مولاناى رومى گويد : [ بيت ]
از قضا سركنگبين صفرا نمود * روغن بادام خشكى مىفزود
سراييدن
- گفتن باشد و بر نغمه پردازى آدمى و مرغان نيز اطلاق كنند و سخن سراى يعنى سخنگوى . مثالش شاعر گويد :
بيت « 3 »
سراييدن بلبلان در چمن * برد زنگ غم از دل مرد و زن
سكيزان
- [ به زاى معجمه . به وزن كنيزان ] يعنى جست و خيزكنان . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت
وان دگر كندگان در آن مجلس * بر سكيزان چو خر در آگنده
معنى آگنده گذشت « 22 » . و معنى كنده در كاف تازى مع الهاء مىآيد .
هامش
( 1 ) در « س » واو نيست .
( 2 ) تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه آورده است .
( 3 ) « س » ندارد .
( 4 ) اصل : چنانچه .
( 21 ) در برهان معانى تسليم كردن و تحمل و سلوك و فروتنى نمودن و پايمال شدن و نزد كسى بامانت سپردن و طى كردن هم دارد .
( 22 ) يعنى : آخور . طويله .