تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢

ساوآهن

- آنچه ريزد از آهن چون سوهان بر آن زنند و سونش نيز گويند .

سپندان

- [ بباى فارسى . به وزن لوندان ] بمعنى خردل باشد . مثالش امير معزى فرمايد : بيت
چنان شد سوخته در تف چنان شد كوفته در صف * كه خفتانش همه خون گشت و « 1 » سندانش سپندانا
و حكيم خاقانى نيز فرمايد : بيت
بر گرز سندان شكافش عجب نيست * كه البرز تخم سپندان نمايد
و در فرهنگ سپندين نيز به اين معنى است ، « 2 » كذا فى الفرهنگ اما در كتب طبى سپندان تخم تره تيزك باشد و خردل قچى باشد * .

سپردن

- [ بفتح سين و باى فارسى ] در نسخهء ميرزا بمعنى پايمال كردن باشد و در ادات الفضلاء بضم سين و باء تسليم كردن و در گوشه نشستن و بفتح باء راه رفتن باشد « 21 » .

سكنگبين

- سكنجبين باشد و آن مركب است از سك كه سركه باشد و انگبين . مولوى معنوى فرمايد « 3 » : [ بيت ]
از بهر سكنگبين عسل ده * ما خود همه سركه مىفزائيم
سركنگبين نيز گويند چنان كه « 4 » هم مولاناى رومى گويد : [ بيت ]
از قضا سركنگبين صفرا نمود * روغن بادام خشكى مىفزود

سراييدن

- گفتن باشد و بر نغمه پردازى آدمى و مرغان نيز اطلاق كنند و سخن سراى يعنى سخن‌گوى . مثالش شاعر گويد : بيت « 3 »
سراييدن بلبلان در چمن * برد زنگ غم از دل مرد و زن

سكيزان

- [ به زاى معجمه . به وزن كنيزان ] يعنى جست و خيزكنان . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت
وان دگر كندگان در آن مجلس * بر سكيزان چو خر در آگنده
معنى آگنده گذشت « 22 » . و معنى كنده در كاف تازى مع الهاء مىآيد .
هامش
( 1 ) در « س » واو نيست . ( 2 ) تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه آورده است . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) اصل : چنانچه . ( 21 ) در برهان معانى تسليم كردن و تحمل و سلوك و فروتنى نمودن و پايمال شدن و نزد كسى بامانت سپردن و طى كردن هم دارد . ( 22 ) يعنى : آخور . طويله .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 792 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )