و بمعنى امر بستاندن نيز آمده چنان كه ناصر خسرو گويد :
بيت
بر حمد و ثنا مباش فتنه * بر سخته ستان سخن بشاهين
و بمعنى جاى انبوهى چيزها نيز آمده چون گلستان و هندستان . مثال اين معنى حكيم خاقانى فرمايد :
بيت « 1 »
نيست عجب گر شود از كلك تو * شورهستان دل من بوستان
و به اين معنى و معنى « 1 » دوم نيز حكيم اسدى فرمايد :
[ بيت ]
همه ساله آباد زاولستان « 2 » * كزان خاست « 3 » همچون تو كشورستان
و ديگر مخفف آستان « 4 » باشد « 21 » . مثالش مولوى معنوى :
بيت
اين يكى خدمت ستانت را * گرگ « 5 » يوسف چكار خانت را
سندان
- آن آلت مشهور كه آهنگران بر آن كار كنند . مثالش « 6 » شيخ سعدى گويد :
بيت « 6 »
چو سندان كسى سخت روئى نكرد * كه خايسك تأديب بر سر نخورد
و در فرهنگ آنچه از آهن كوبند تا حلقه بر آن زنند نيز آمده . مثال اين معنى خاقانى گويد :
بيت
در ايوان شاهى در دولتش را * فلك حلقه و ماه سندان نمايد
و مولانا معين الدين محمد نيز گويد :
بيت
لحظهاى شد يكى ز همنفسان * حلقهء در نهاد بر سندان
سولان
- [ بفتح سين و واو ] نام كوهى بر سه فرسخى اردبيل كه هميشه مقام اولياست و در فرهنگ مسطورست كه آن كوه را مغان از امكنهء مباركه دانند و به آن سوگند خورند . و بمعنى نوعى از ادويه كه از ملك روم آورند « 7 » نيز آورده .
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) « س » : زوبستان .
( 3 ) « س » : خواست .
( 4 ) « س » : استان .
( 5 ) بجز « س » : گرگ و .
( 6 ) كلمه از « ن » است .
( 7 ) بجز « ب » : دارند .
( 21 ) در برهان بمعنى بىصبر و بىطاقت نيز آمده است .