تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
بيت « 1 »
اندر شكمش هست يكى جان و سه تا دل * و آن هر سه دل او را ز سه پاره ستخوانست

ساتگين

- [ بفتح تاء و كسر كاف فارسى ] ساغر و پياله را گويند « 21 » . مثالش بستان : بيت « 1 »
به مسجد درآمد سرايان و مست * مى اندر سر و ساتگينى بدست

سخون

- [ بفتح سين و ضم خاء ] سخن باشد : مثالش رودكى گويد : بيت « 1 »
بودنى بود مى بيار اكنون * رطل پر كن مگوى بيش سخون

ستوردن

- [ بفتح سين و دال و ضم تاء و سكون « 2 » راى مهمله ] سترون باشد « 3 » .

سنگپستان

- [ بفتح سين اول و سكون * نون و كاف فارسى و سين دوم و كسر باى فارسى ] بمعنى سپستان باشد در ادات و در شرفنامه نيز چنين آمده و بحذف نون نيز به نظر رسيده كه سگپستان باشد و غالبا كه اين اصح است چنان كه « 4 » امير خسرو گويد : [ بيت ]
شكار شير گنجشك آمد انجير * بميرد چون ز سگپستان خورد شير

ساسان

- پسر بهمن بن اسفنديار كه از بيم هماى دخت كه خواهر او بود و زن و دختر پدر او سر در عالم نهاد و ساسانيان از نسل اويند كذا فى المؤيد و در اجمال حسينى و ادات الفضلاء ساسان بمعنى گدا هم آيد « 22 » .

ساليان

- بمعنى سالها باشد . مثالش ابو شكور فرمايد : بيت « 1 »
برو تازه شد كينهء ساليان * بكردندش از هر چه كرد او شيان
شيان ، بمعنى جزا و مكافات باشد و ساليان در نسخهء ميرزا بمعنى سال واحد هم آيد و نام شهرى از شروان نيز باشد « 23 »

ساليون

- تخم كرفس كوهى باشد .

سروستان

- جائى كه سرو بسيار باشد .
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) مىنمايد كه لغت در اصل سترون بوده باشد . ( 4 ) اصل : چنانچه . ( 21 ) در برهان معنى مطلوب و محبوب نيز دارد . اما صحيح كلمه ساتگنى و ساتگينى است با ياء در آخر كما اينكه در شعر سعدى نيز همين صورت آمده يعنى آنجا ياء آخر كلمه ياء وحدت نيست بلكه جزء كلمه است . ( 22 ) اين وجه اشتقاق بر اساسى نيست . براى اطلاع بر احوال ساسان كه سلسلهء ساسانيان به دو منسوبند و احوال اين سلسله رجوع به كتب تواريخ و ايران در زمان ساسانيان كريستن سن شود . ( 23 ) در برهان معنى همه روزه نيز دارد .