بيت « 1 »
اندر شكمش هست يكى جان و سه تا دل * و آن هر سه دل او را ز سه پاره ستخوانست
ساتگين
- [ بفتح تاء و كسر كاف فارسى ] ساغر و پياله را گويند « 21 » . مثالش بستان :
بيت « 1 »
به مسجد درآمد سرايان و مست * مى اندر سر و ساتگينى بدست
سخون
- [ بفتح سين و ضم خاء ] سخن باشد : مثالش رودكى گويد :
بيت « 1 »
بودنى بود مى بيار اكنون * رطل پر كن مگوى بيش سخون
ستوردن
- [ بفتح سين و دال و ضم تاء و سكون « 2 » راى مهمله ] سترون باشد « 3 » .
سنگپستان
- [ بفتح سين اول و سكون * نون و كاف فارسى و سين دوم و كسر باى فارسى ] بمعنى سپستان باشد در ادات و در شرفنامه نيز چنين آمده و بحذف نون نيز به نظر رسيده كه سگپستان باشد و غالبا كه اين اصح است چنان كه « 4 » امير خسرو گويد :
[ بيت ]
شكار شير گنجشك آمد انجير * بميرد چون ز سگپستان خورد شير
ساسان
- پسر بهمن بن اسفنديار كه از بيم هماى دخت كه خواهر او بود و زن و دختر پدر او سر در عالم نهاد و ساسانيان از نسل اويند كذا فى المؤيد و در اجمال حسينى و ادات الفضلاء ساسان بمعنى گدا هم آيد « 22 » .
ساليان
- بمعنى سالها باشد . مثالش ابو شكور فرمايد :
بيت « 1 »
برو تازه شد كينهء ساليان * بكردندش از هر چه كرد او شيان
شيان ، بمعنى جزا و مكافات باشد و ساليان در نسخهء ميرزا بمعنى سال واحد هم آيد و نام شهرى از شروان نيز باشد « 23 »
ساليون
- تخم كرفس كوهى باشد .
سروستان
- جائى كه سرو بسيار باشد .
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) مىنمايد كه لغت در اصل سترون بوده باشد .
( 4 ) اصل : چنانچه .
( 21 ) در برهان معنى مطلوب و محبوب نيز دارد . اما صحيح كلمه ساتگنى و ساتگينى است با ياء در آخر كما اينكه در شعر سعدى نيز همين صورت آمده يعنى آنجا ياء آخر كلمه ياء وحدت نيست بلكه جزء كلمه است .
( 22 ) اين وجه اشتقاق بر اساسى نيست . براى اطلاع بر احوال ساسان كه سلسلهء ساسانيان به دو منسوبند و احوال اين سلسله رجوع به كتب تواريخ و ايران در زمان ساسانيان كريستن سن شود .
( 23 ) در برهان معنى همه روزه نيز دارد .