تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
تو بپايه‌اش يكان يكان برشو * پس بياساى بر سر سولان
« 1 » و در فرهنگ نام نوعى از ادويه باشد كه از روم آرند و نام پيغمبرى از بنى اسرائيل نيز باشد بيونانى « 21 » .

ساران

- در فرهنگ بمعنى سر باشد « 22 » . مثالش مولوى معنوى گويد : بيت
گويد آن رنجور كاى ياران من * چيست اين شمشير بر ساران من
بخاطر ضعيف مىرسد كه چون سار بمعنى سر باشد ساران بمعنى بالاتنه و اعالى شخص و پايان بمعنى اسافل باشد و مؤيد اين معنى هم مولوى معنوى گويد : بيت « 2 »
بگورستان به زير خشت بنگر * كه نشناسى تو سارانشان ز پايان
و ناصر خسرو نيز فرمايد : بيت
بطاعت بست شايد روز و شب را * بطاعت بندمش ساران و پايان

سكاهن

- آنچه كفشگران از سركه و آهن ترتيب دهند سياه كردن چرم را . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
اين خماهن گون كه چون ريم آهنم پالود و سوخت * شد سكاهن پوشش از آه دل درواى من

سمنگان

- نام شهرى از توران . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت
غمى گشت چون بارگى را نيافت * سراسيمه سوى سمنگان شتافت
و حسين وفائى گويد كه حالا اين شهر را رام هرمز مىنويسند و عوام رامز مىگويند « 23 » .

سوهن

- در شرفنامه سوهان باشد .

سوين

- [ به واو . به وزن كمين ] آبدان « 3 » سگ باشد . كذا فى المؤيد و در فرهنگ بمعنى مطلق ظروف « 4 » باشد .

سوزيان

- [ به زاى معجمه . به وزن كوفيان ] سرمايه باشد . و غم خوار را نيز گويند . كذا
هامش
( 1 ) از اينجا تا پايان مطلب را الف در حاشيه دارد . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) « س » : ابدان . ( 4 ) « س » : طروف . ( 21 ) در برهان بمعنى سبلان ، كوهى در آذربايجان ، و بام خانه و مطلق بلندىها نيز هست و بمعنى نردبان نياورده است . ( 22 ) در برهان بمعنى سرها ، جمع سر نيز آمده است و گويند نام قصبه‌اى از عراق نيز هست . ( 23 ) در برهان نام شهرى در اهواز نيز آمده است و گويد كه دختر پادشاه آنجا را رستم بزنى كرد و سهراب از و در وجود آمد . اما سمنگان درين مورد شهرى از طخارستان بوده است ، آن‌سوى بلخ ، نه در خوزستان .