بيت
لاجوردى سلم گردون را همى * طفل جاه او گرفته در بغل
سيه كام
- يعنى نامراد و بدروز « 21 » .
سهم
- ترس و بيم باشد . مثالش « 1 » شيخ نظامى گويد :
بيت « 2 »
درآمد همچو مرغ تاب ديده * كه بود آن سهم را در خواب ديده
سر در گليم
- يكى از اقسام بازيهاست و آن چنان باشد كه يكى سر در كنار ديگرى نهد و ديگران جامهها را بدل كنند و هر كدام در گوشهاى رفته سر در جامها پنهان كنند بعد از آن آنكه سر در كنار نهاده بود برخيزد هر كدام را بگويد كه كيست و قرار باشد كه نام هركرا درست بگويد او را بجاى خود برده سر او را در كنار گيرند و اگر خلاف كند و راست نگويد آن شخص را بر دوش گيرد و به جائى كه مقرر باشد ببرد .
سيم
- [ بفتح سين و ياى حطى ] چوبى باشد كه برزگران به دو طرف جغ بندند و آن را بريسمان بر گردن گاو بندند و جغ آن چوبى باشد كه بر گردن گاو نهند « 3 » و آن را جو نيز گويند .
مع النون
سامان
- نام شخصى كه آل سامان منسوبند به او - و ديگر اندازه و نشانهء كار باشد « 22 » . مثالش استاد كسائى بهر دو معنى فرمايد :
بيت « 2 »
بعهد دولت سامانيان و بلعميان * چنين نبود جهان با نهاد و سامان بود
و ديگر بمعنى نظام و ترتيب و اسباب و آرايش نيز باشد و از بيت مرقوم اين معنى نيز مستنبط مىشود و موافق اين معانى سوزنى نيز گويد :
بيت « 2 »
هر چه كردم تا ببينم روى او سامان نيافت * كار چون من عاشقى هرگز كجا سامان گرفت
و در تحفه بمعنى آرام و قرار و اندازه و
هامش
( 1 ) « س » : مثالى .
( 2 ) كلمه در « س » نيست .
( 3 ) بجز « ب » و « ن » : بندند .
( 21 ) اين لغت در برهان نيست .
( 22 ) در برهان بمعنى عصمت و عفت و طرف و كنار و حد و ميسر و آنچه بدان كارد و تيغ و امثال آن تيز كنند نيز هست .