تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦
بيت
نشايد توبه بر من بست هيهات * بگيرائى اگر گردد سريشم

سپرم

- [ بكسر سين و فتح باى فارسى و راى مهمله ] در تحفه بمعنى هميشه جوان آورده اما در ترجمهء صيدنهء ابى ريحان مسطورست كه ريحان را بپارسى سپرم گويند و شاه - اسپرم آن ريحان را گويند كه برگ آن خرد باشد و نبات آن بغايت خوش‌بو باشد و در فرهنگ بكسر سين و سكون باء فارسى و فتح راء آورده . مثالش زراتشت بهرام : بيت « 1 »
در ان جمعى نشسته شاد و خورم « 2 » * برسته نزدشان صد گونه سپرم

ستام

- لگام محلى بزر و نقره باشد در نسخهء وفائى و در تحفه بمعنى ساخت اسب باشد مطلقا . مثالش حكيم انورى گويد « 1 » : بيت « 3 »
در و مرواريد طوقش اشك اطفال منست * لعل و ياقوت ستامش خون ايتام شماست
و آن را استام « 4 » نيز گويند .

سام

- پدر زال - و ديگر ورم باشد و مولانا قطب الدين علامه در شرح قانون آورده كه « السرسام هو لفظ مركب من كلمتين : السر و هو الرأس و السام و هو الورم » . و بمعنى مرگ و نام پسر نوح عربيست . و در فرهنگ بمعنى آتش نيز آورده و گفته ازاين‌جهت جانورى كه در آتش مىباشد سام اندر مىگفته‌اند الف در درج افتاده سامندر شده . مخفف ساخته سمندر مىگويند « 21 » .

سرانجام

- يعنى عاقبت . مثالش حكيم فردوسى گويد « 1 » : بيت « 1 »
سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد
و بمعنى سامان كار نيز آمده .

سرم

- [ بكسر سين و ضم راى مهمله ] همان سيرم مرقوم « 22 » . مثالش شاعر گويد : بيت « 1 »
از بهر پاى باز تو صياد لا مكان * از پشت شير لجهء خضرا كشد سرم
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) « س » : خرم . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) « س » : سنام . ( 21 ) در اين معنى وجه اشتقاق عاميانه است . سمندر از سالامند راى يونانيست . ( حاشيهء برهان . مصحح دكتر معين ) . و در برهان بمعنى نام كوهى در ماوراء النهر نيز هست . ( 22 ) كه تسمه و دوال باشد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 776 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )