سپيدهدم
- سحرگاه . و بضم دال دوم رويندهايست كه سرخ مرزش گويند در نسخهء ميرزا . مثالش بمعنى اول شمس طبسى گويد :
[ بيت ]
سپيده دم كه شهنشاه لاجورد سرير * سوار گشت برين سبز خنگ باد مسير
سخت لگام
- يعنى گردنكش و سركش و توسن .
سرم
- [ بفتح سين و سكون راى مهمله ] نباتيست كه برگ خشن دارد و آن را با دوغ پزند و خورند و به عربى سرمق گويند بفتح سين و ميم و سكون راى مهمله « 1 » و در شرح سامى مسطورست « سرم هو نبات خشن الاوراق يقال انه يطبخ بالمخيض فيؤكل » . * .
سنگم
- [ بكاف فارسى . به وزن انجم ] در شرفنامه نام جانوريست پرنده ، اما در سامى فى الاسامى جانورى باشد مانند جعل كه در حمامها باشد . و بفتح كاف در فرهنگ بمعنى رفيق و همراه و اتصال دو چيز با هم باشد .
سيم
- نقره . و در نسخهء ميرزا بمعنى ماهى « 2 » وال نيز آمده كه او را شيم نيز گويند بشين معجمه « 1 » مثال معنى اول شيخ سعدى گويد :
شعر
شب و روز در بند زر بود و سيم * زر و سيم دربند مرد لئيم *
سپرغم
- [ بكسر سين و فتح باى فارسى و غين معجمه ] گلها را گويند اما بريحان بيشتر اطلاق كنند . زين الدين سجزى گويد :
شعر « 3 »
چو بينم به روى تو آن زلف پر خم * ز گلزار فردوس چينم سپرغم
و شاه ناصر خسرو به سكون غين آورده و گفته :
[ بيت ]
در دست شه اينها سپرغمند و گرامى * در پيش خر اينها « 4 » چو گياهند و غذااند
و سپرهم نيز گويند .
سلم
- [ بكسر و فتح سين و سكون لام ] تختهء رنگين كه كودكان بر آن چيزى نويسند و به عربى لوح گويند « 21 » . مثالش بوعلى چاچى « 5 » گويد :
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » : ماهى بمعنى .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « س » : ايها .
( 5 ) « ب » : ابو العلى حاجى . نسخ ديگر : بو على حاجى . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 21 ) در برهان بفتح اول بمعنى نام پسر فريدون نيز هست .