تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤
به وزن خردل ] چيزيست مانند گوئى كه اطفال از ريسمان سازند براى بازى كردن . كذا فى المؤيد .

سرانديل

- به وزن و معنى سرانديب كه شهريست بزرگ بر لب دريا كه قبر حضرت آدم صفى عليه السلام در آنجاست « 21 » .

مع الميم

سوتام

- [ بضم سين و بعد از واو تاى قرشت ] بمعنى چيزى قليل و اندك باشد . مثالش حكيم قطران فرمايد : بيت « 1 »
از سخا سوتام باشد نام گنجى پيش تو * وز كرم نزد تو « 2 » باشد مدحت سوتام تام
و حسين وفائى گفته كه سوتام به زبان طوسى اندك و كوچك را گويند .

سيام

- [ به وزن پيام ] كوهى است بجانب ماوراء النهر در حوالى نخشب كه مقنع ماهى بعلم سيميا و سحر از چاهى « 3 » كه در آن كوه واقعست مىنمود . مثالش رودكى گويد : بيت
نه ماه سيامى نه ماه فلك * كه اينت غلامست و آن پيشكار
و آن ماه را ماه نخشب و ماه مزور و ماه سيام نيز گويند .

ستيم

- [ بفتح سين « 4 » و كسر تاى فرشت ] « 22 » جراحتى باشد كه سر او بهم آمده و خون در آن ريم شده باشد و آن را استيم بزيادهء همزه نيز گويند و حسين وفائى بمعنى خونى آورده كه در جراحت ريم شود . مثالش شاه « 5 » ناصر - خسرو فرمايد مؤيد اين معنى : نظم « 5 »
از دروغ تست در جانت دريغ * وز « 6 » ستمكاريست ريشت پرستيم
و در نسخهء ابو حفص سغدى نيز به اين معنى آمده چنان كه استاد رودكى گويد : بيت « 1 »
گفت فردا نشتر آرم پيش تو * خود بياهنجم ستيم از ريش تو
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) كلمه در « س » و « الف » نيست . ( 3 ) « س » . جاهى . ( 4 ) « س » : شين . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) « س » : ور . ( 21 ) برهان گويد كوهى است مشهور به قدمگاه آدم صفى . و مراد جزيرهء سرانديپ است يا سيلان در اقيانوس هند بجنوب هندوستان . ( 22 ) برهان بكسر اول آورده است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 774 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )