مع اللام
سفال
- دو معنى دارد : يكى معروف « 21 » و ديگر پوست پسته و فندق و بادام و امثال آن .
مثالش ناصر خسرو گويد :
بيت « 1 »
تو مغز ميوهء خوش شيرين همى خورى * ويشان سفال بىمزه و برگ مىچرند
سل
- [ بفتح سين ] كشتى را گويند كه به عربى سفينه خوانند و در فرهنگ بمعنى چوبى چند كه برهم بندند براى گذشتن از آب آورده مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت « 1 »
زهى بزم عيش ترا زهره مطرب * زهى بحر جاه ترا آسمان سل
و در تحفة السعادة بمعنى داغ باشد « 2 » اما بمعنى مطلق داغ نيست بلكه مخصوص داغ شريان صدغ است كه در درد شقيقه و خيالات و جهت منع نزول آب قرار يافته * « 22 » .
سول
- [ به وزن غول ] يعنى رنگ خاكسترى بسياهى مايل اسب و استر « 3 » و خر را .
مثالش حكيم سنائى گويد :
بيت
آن يكى عيسى آن دگر خرسول * وان دگر خضر و آن چهارم غول
و بمعنى ناودان نيز آمده « 23 » .
سال
- معروف « 24 » و در تحفة السعادة نام درختى است در هند كه كشتى از آن سازند و اين بيت را شاهد آورده كه شاعر در تعريف كشتى گفته :
بيت
ماه نوى كاصل وى از سال خواست * يك مه نو گشته بده سال راست
سپيل
- [ بكسر سين و باى فارسى و سكون
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) « س » : اشتر .
( 21 ) يعنى ريزهء كوزه و سبوى شكسته ( برهان ) . هر چه از گل سازند از اوانى و ظروف و سپس در آتش نهند و پزند بىلعاب ، سفال باشد .
( 22 ) اين معنى در برهان نيست و بجاى آن گويد نام يكى از اسلحهء هندوان است و زوبين همانست .
( 23 ) سور نيز به اين معنى است و در برهان بمعنى ناخن پاى شتر نيز هست كه به عربى فرسن خوانند .
( 24 ) يعنى مدت زمانى كه زمين يك بار بگرد خورشيد بگردد . و در برهان معنى كشتى و جهاز نيز دارد .