ساخته رنگ
- يعنى موافق .
سنگ
- معروف « 21 » و ديگر وقار و اعتبار را گويند . مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
نيست سنگم بنزد كس كه مرا * سنگها زد زمانه بر قنديل
و ديگر بمعنى وزن و گرانى نيز آمده . فردوسى گويد :
بيت
ز سنگ سپهدار و چنگ سوار * نيامد دوال كمر پايدار
سرآهنگ و سرهنگ هر دو بمعنى « 1 » پيشرو لشكر باشد . مثال هر دو لغت حكيم خاقانى گويد « 2 » :
بيت
حريف خاص « او ادنى » « 22 » محمد كز پى جاهش * سراهنگان كونينند سرهنگان درگاهش
و در تحفه و نسخهء وفائى سرچنگ نيز بمعنى سرهنگ است و در فرهنگ بمنى تارگنده نيز باشد كه بر سازها كشند . مثالش اثير اخسيكتى فرمايد :
بيت
عدوت گر نبود گو مباش كان بدرگ * بريشمى است برين ارغنون سراهنگى
و ديگر بمعنى عسس نيز آورده و بمعنى سر « 3 » نوازى و خوانندگى نيز آورده چنان كه اسفرنگى گويد :
شعر « 4 »
نشست و در زمان بگرفت در عشاق آهنگى * كه ساز زهره را بشكست در حيرت سراهنگش
سترنگ
- [ بتاى قرشت و راى مهمله .
به وزن بدرنگ ] مردم گياه باشد « 23 » . مثالش حكيم ازرقى گويد :
نظم « 5 »
بدان سبب كه ترا بندگان « 6 » ز چين آرند * بشبه مردم رويد به حد چين سترنگ
سيماهنگ
- [ به وزن بىآهنگ ] قثاى برى است يعنى خيار صحرائى .
هامش
( 1 ) « س » : معنى .
( 2 ) « غ » : پيشرو لشكر آمده در نسخهء ميرزا . شيخ نظامى فرمايد :
شعرسرو سرهنگ ميدان وفا را * سپهسالار و سرخيل انبيا را( 3 ) « س » : نثر .
( 4 ) « س » ندارد .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 6 ) بجز « ن » : مردمان .
( 21 ) يعنى : حجر . جسم سخت بسيار بهم فشرده از جماد ، قسمتى از ساختمان كوهها ازوست و قطعات آن را در بناها به كار دارند .
( 22 ) اشاره به آيهء :ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى. ( سورهء نجم آيهء 8 و 9 ) .
( 23 ) در برهان بمعنى شطرنگ ، شطرنج نيز هست .