زانكه گر ره بديش از فيضت * * لعل رستى بجاى گل ز سرشگ
و بمعنى قطرهء باران حكيم خاقانى نيز فرمايد :
بيت
فيض هزار كوثر وزين ابر يك سرشك * برگ هزار طوبى وزين باغ يك گياه
و بعضى گل درخت مرقوم را كه سفيد بسرخى مايل است سرشگ گويند و حكيم عنصرى مؤيد اين معنى فرمايد :
بيت
رخ ز ديده نگاشته بسرشگ * وان سرشگش برنگ تازه سرشگ
و در نسخهء ميرزا بمعنى خرده آتش باشد كه بجهد و درخت زرشگ آمده و اين دو معنى در نسخهء ديگر به نظر نرسيده .
سترگ
- [ بفتح سين و ضم تاء ] لجوج و ستيزكار باشد و بمعنى خشم و درشت و بىآزرم نيز آمده . مثال اين معنى حكيم سنائى فرمايد :
بيت « 1 »
زان نگنجيد در جهان سترگ * كه جهان خرد بود ، مرد بزرگ
سيرنگ
- [ به وزن نيرنگ ] سيمرغ باشد « 21 » . مثالش خيالى « 2 » گويد :
بيت « 1 »
جز خيالى نديدم « 3 » از رخ او * جز حكايت نديدم از سيرنگ
و حكيم فرخى نيز فرمايد « 4 » :
بيت
همه عالم ز فتوح تو نگارين گشتند * همه آگنده به صد رنگ نگارين سيرنگ
سپيد برگ
- نام گياهى است كه بتازى آن را بقلهء يمانيه خوانند .
سوسگ
- [ بضم سين اول و سكون دوم ] نام جانورى است كه در حمامات مىباشد و تذو نيز گويند « 22 » .
سپرنگ
- [ بكسر سين و فتح باى فارسى و راء ] نام شهرى قريب بسمرقند كه اسفرنگ و اسپرنگ نيز گويند و سفرنگ نيز آمده .
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « ن » : خاقانى .
( 3 ) « س » : نديدهام .
( 4 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 21 ) در برهانست كه كنايه از محالات و چيزى كه فكر كسى بدان نرسد و اشاره بذات بارى تعالى نيز هست .
( 22 ) در برهان سوسك است و صحيح مىباشد .