تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
زانكه گر ره بديش از فيضت * * لعل رستى بجاى گل ز سرشگ
و بمعنى قطرهء باران حكيم خاقانى نيز فرمايد : بيت
فيض هزار كوثر وزين ابر يك سرشك * برگ هزار طوبى وزين باغ يك گياه
و بعضى گل درخت مرقوم را كه سفيد بسرخى مايل است سرشگ گويند و حكيم عنصرى مؤيد اين معنى فرمايد : بيت
رخ ز ديده نگاشته بسرشگ * وان سرشگش برنگ تازه سرشگ
و در نسخهء ميرزا بمعنى خرده آتش باشد كه بجهد و درخت زرشگ آمده و اين دو معنى در نسخهء ديگر به نظر نرسيده .

سترگ

- [ بفتح سين و ضم تاء ] لجوج و ستيزكار باشد و بمعنى خشم و درشت و بىآزرم نيز آمده . مثال اين معنى حكيم سنائى فرمايد : بيت « 1 »
زان نگنجيد در جهان سترگ * كه جهان خرد بود ، مرد بزرگ

سيرنگ

- [ به وزن نيرنگ ] سيمرغ باشد « 21 » . مثالش خيالى « 2 » گويد : بيت « 1 »
جز خيالى نديدم « 3 » از رخ او * جز حكايت نديدم از سيرنگ
و حكيم فرخى نيز فرمايد « 4 » : بيت
همه عالم ز فتوح تو نگارين گشتند * همه آگنده به صد رنگ نگارين سيرنگ

سپيد برگ

- نام گياهى است كه بتازى آن را بقلهء يمانيه خوانند .

سوسگ

- [ بضم سين اول و سكون دوم ] نام جانورى است كه در حمامات مىباشد و تذو نيز گويند « 22 » .

سپرنگ

- [ بكسر سين و فتح باى فارسى و راء ] نام شهرى قريب بسمرقند كه اسفرنگ و اسپرنگ نيز گويند و سفرنگ نيز آمده .
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « ن » : خاقانى . ( 3 ) « س » : نديده‌ام . ( 4 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 21 ) در برهانست كه كنايه از محالات و چيزى كه فكر كسى بدان نرسد و اشاره بذات بارى تعالى نيز هست . ( 22 ) در برهان سوسك است و صحيح مىباشد .