تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨
بر روى كودكان پيدا شود آمده « 21 » .

سگكنك

- [ كاف اول فارسى و دوم تازى به وزن معرفت ] مردم گياه باشد كه استرنگ نيز گويند و وجه تسميه در استرنگ مرقوم شد .

سرگين گردانك

- بمعنى جعل بود .

سلمك

- [ بفتح سين و ميم ] پرده‌ايست از پرده‌هاى موسيقى « 1 » و آن يكى از شش آوازه باشد * . مثالش هندو شاه گويد : بيت « 2 »
نشيدى از پى تنشيط دلها * نيوش ار اصفهانك تا به سلمك

سنگخوارك

- همان سنگخوار مرقوم و سنگخورك نيز گويند .

سوك

- در نسخهء وفايى بسه معنى آمده : اول ماتم باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 3 »
بر سوك آفتاب وفا زين پس ابروار * پوشم سياه و بانگ معزا برآورم
دوم كوسه « 4 » را گويند : سوم خوشهء جو و گندم باشد . مثالش شاكر بخارى گويد : شعر « 3 »
اندام دشمنان تو از تير ناوكى * مانند سوك خوشهء جو باد آژده
و ازين بيت چنان معلوم مىشود كه سوك داسهء خوشهء جو باشد . اما در تحفه همين بمعنى ماتم و مصيبت آمده « 22 » .

مع الكاف الفارسى

سرشگ

- [ بكسر سين و فتح راء ] چند معنى دارد : اول آب چشم باشد ؛ دوم قطرهء باران ؛ سوم درختى است كه گلهاى سفيد دارد و بسرخى زند و آن را آزاد درخت نيز گويند . مثالش شمس فخرى گويد بهر سه معنى : شعر « 2 »
پادشاها ز شرم دست تو ابر * رخ سياه آمدست و ريزان اشك
نيستش ره بسوى بحر كفت * زان « 5 » همىباردش ز ديده سرشگ
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) « ب » : كوسج ؛ نسخ ديگر : گوشه . ( متن تصحيح قياسيست بر اساس « ب » و برهان ) . ( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره در صفحهء بعد را « الف » در حاشيه دارد به خط اصلى . ( 21 ) در برهان معنى مصغر سپر نيز دارد . ( 22 ) در برهان سوگ ضبط است در معنى اول .