تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 766

مساهمون:

ص٧٦٦

سگك « 1 »

- [ بفتح سين و كاف فارسى ] مصغر سگ و نيز گياهى است كه بار آن گرهى خرد باشد و در جامه آويزد « 21 » .

سماروك

- [ بعد از سين ميم ] به وزن و معنى سباروك كه گذشت يعنى كبوتر .

سنكرك

- [ بفتح سين و سكون نون و ضم كاف ] و سنكوك به وزن مفلوك هر دو بادريسهء دوك باشد « 22 » .

سونانك

- [ بضم سين و سكون نون ثانى ] نفسى باشد كه از بينى بيرون آيد در نسخهء ميرزا .

سپيك

- [ بكسر سين و باى فارسى ] آواز بلند باريك مرغان كه به عربى صفير گويند و در تحفة السعادة بمعنى زدن سر انگشت ابهام بر سر وسطى در حالت سرود و طرب نيز آمده « 23 » .

سايه‌پرك

- گياهى است كه چون گوسپند و شتر از آن بخورند خواب بر ايشان مستولى شود « 24 » .

سرباك

- [ به راى مهمله و باى موحده . به وزن افلاك ] در فرهنگ بمعنى حاكم ضابط با سياست باشد و به اين بيت ابو الفرج تمسك نموده : بيت
دين حق را نه چون تو يك « 2 » سرور * ملك شه را نه چون تو يك سرباك
و حكيم سنائى نيز گويد : [ بيت ]
در بند تو سر زنان گردون * با طوق تو گرد نان سرباك

سواك

- [ به وزن خوراك ] بمعنى زردى كشت باشد در فرهنگ « 25 » .

سوسك

- [ بضم سين اول و فتح سين دوم ] تيهو باشد و آن مرغى است بهيأت كبك اما از آن خرد ترست و او را شاشك و شوشك و نموشك نيز گويند .

سوگك

- [ بضم سين و فتح كاف فارسى ] و سولك نيز به نظر رسيده كه بجاى كاف لام باشد يعنى زردى كشت و آن را سيك نيز گويند به وزن نيك « 26 » .
هامش
( 1 ) « س » : سلكك . ( 2 ) « س » ندارد . ( 21 ) در برهان بمعنى نوعى از قلاب نيز هست . ( 22 ) در برهان سنگرك آمده و سنگوك و بمعنى سنگچه كه تگرگ باشد نيز آورده و به وزن پنج يك نيز گويد آمده است . ( 23 ) در برهان سپيل ضبط است بمعنى صفير فقط . شپيل نيز به اين معنى است . ( 24 ) برهان سايه برگ نيز ضبط كرده است . ( 25 ) سولك و سيك نيز به اين معنى است . و برهان سرگل نيز آورده است . ( 26 ) رجوع به سواك شود .