سگك « 1 »
- [ بفتح سين و كاف فارسى ] مصغر سگ و نيز گياهى است كه بار آن گرهى خرد باشد و در جامه آويزد « 21 » .
سماروك
- [ بعد از سين ميم ] به وزن و معنى سباروك كه گذشت يعنى كبوتر .
سنكرك
- [ بفتح سين و سكون نون و ضم كاف ] و سنكوك به وزن مفلوك هر دو بادريسهء دوك باشد « 22 » .
سونانك
- [ بضم سين و سكون نون ثانى ] نفسى باشد كه از بينى بيرون آيد در نسخهء ميرزا .
سپيك
- [ بكسر سين و باى فارسى ] آواز بلند باريك مرغان كه به عربى صفير گويند و در تحفة السعادة بمعنى زدن سر انگشت ابهام بر سر وسطى در حالت سرود و طرب نيز آمده « 23 » .
سايهپرك
- گياهى است كه چون گوسپند و شتر از آن بخورند خواب بر ايشان مستولى شود « 24 » .
سرباك
- [ به راى مهمله و باى موحده .
به وزن افلاك ] در فرهنگ بمعنى حاكم ضابط با سياست باشد و به اين بيت ابو الفرج تمسك نموده :
بيت
دين حق را نه چون تو يك « 2 » سرور * ملك شه را نه چون تو يك سرباك
و حكيم سنائى نيز گويد :
[ بيت ]
در بند تو سر زنان گردون * با طوق تو گرد نان سرباك
سواك
- [ به وزن خوراك ] بمعنى زردى كشت باشد در فرهنگ « 25 » .
سوسك
- [ بضم سين اول و فتح سين دوم ] تيهو باشد و آن مرغى است بهيأت كبك اما از آن خرد ترست و او را شاشك و شوشك و نموشك نيز گويند .
سوگك
- [ بضم سين و فتح كاف فارسى ] و سولك نيز به نظر رسيده كه بجاى كاف لام باشد يعنى زردى كشت و آن را سيك نيز گويند به وزن نيك « 26 » .
هامش
( 1 ) « س » : سلكك .
( 2 ) « س » ندارد .
( 21 ) در برهان بمعنى نوعى از قلاب نيز هست .
( 22 ) در برهان سنگرك آمده و سنگوك و بمعنى سنگچه كه تگرگ باشد نيز آورده و به وزن پنج يك نيز گويد آمده است .
( 23 ) در برهان سپيل ضبط است بمعنى صفير فقط . شپيل نيز به اين معنى است .
( 24 ) برهان سايه برگ نيز ضبط كرده است .
( 25 ) سولك و سيك نيز به اين معنى است . و برهان سرگل نيز آورده است .
( 26 ) رجوع به سواك شود .