تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
بيت « 1 »
رونق گرفت مجلس ، ساقى شراب در ده * سغراق آتش افشان ياقوت ناب در ده
و نزارى قهستانى نيز گويد : بيت
من اينجا چنين تشنه و انجا روان * بسغراق زرين مى چون گلاب
و بجاى غين ، قاف « 21 » نيز به نظر رسيده .

مع الكاف التازى

ستاك

- [ بتاى قرشت . به وزن مغاك ] شاخ تازه و نازك كه از بن درخت بجهد . مثالش شاعر گويد : شعر « 1 »
آسمان خيمه زد از بيرم « 2 » و ديباى كبود * ميخ آن خيمه ستاك سمن و نسرينا
و در شرفنامه بمعنى شاخ نو كه از تاك سرميزند و آن را مىخورند و ترش مزه باشد آورده و گفته كه آن را خوردوستان و شتاك نيز گويند اما از اشعار استادان مطلق شاخ معلوم مىشود حكيم ازرقى گويد : بيت « 1 »
بار ديگر بر ستاك گلبن بىبرگ و بار * افسر زرين برآرد ابر مرواريد بار

سنگك

- مصغر سنگ . و نيز نام غله‌اى و نيز شبنم و تگرگ را گويند « 22 » . هندو شاه گويد : بيت « 1 »
بروياند هزاران سنبل و گل * بعرن آفتاب از سنگ سنگك
و استاد عنصرى فرمايد : بيت « 3 »
وانگه آن ابر بر گنه‌كاران * سنگك و برف بارد و باران

سايه خزك

- [ بفتح خاو زاى معجمتين ] نباتيست .

سرمك

- [ به راى مهمله و ميم . به وزن مردك ] نوعى از شوره گياهست . مثالش شاعر گويد :
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) اصل : مبرم . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) يعنى : سقراق . ( 22 ) در برهان معنى نانى كه بر روى سنگريزه‌هاى گرم پزند و نام مرغى شكارى از جنس سياه چشم كه ترمتاى گويند نيز دارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 762 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )