و در ادات الفضلاء بضم سين و فتح باء نيز به نظر رسيده « 21 » .
ستاغ
- در نسخهء وفائى عقيم باشد . مثالش ابن يمين گويد :
بيت
بودم اميدى كه روزى اين شب حبلى من * دولتى زايد خود او هم شد ببخت من ستاغ
و بمعنى كرهء زين ناكرده نيز آورده اما شمس فخرى بمعنى اسب بىزين آورده و گفته :
بيت « 1 »
هنگام بخشش از كرم بيدريغ خويش * زر بدره جامه رزمه و گله دهد ستاغ
در نسخهء ميرزا كرهء اسب شيرخواره و اسب مطلق و شتر بسيار شير نيز آمده اما در سامى فى الاسامى اسب نازاينده باشد و برين قول اعتماد بيشترست « 22 » اما ازين بيت منصور شيرازى مطلق اسب مستنبط مىشود :
بيت
خجسته شاهسوارى كه ثابتات و هلال * ز روى مرتبهاش گشته ميخ و نعل ستاغ
ستيغ
- [ بتاى قرشت . به وزن دريغ ] بمعنى چيزى راست مثل نيزه و ستون و امثال آن آمده در جميع نسخ چنان كه شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
همچو سروم ز هر ثمر آزاد * سرفراز و گشاده دست و ستيغ
و ابو شكور نيز فرمايد :
بيت « 1 »
بدانگه كه گيرد جهان گرد و ميغ * سر نوك رمح تو گردد ستيغ
و استاد منوچهرى نيز گويد :
بيت
تو گفتى كز ستيغ كوه سيلى * فرو آرد همى احجار صد من
اما از فحواى اين بيت معنى قله و سر كوه مستنبط مىشود و هيچيك از مؤلفان به اين معنى نياوردهاند « 23 » .
سماروغ
- در نسخهء وفائى گياهى باشد كه از جاهاى نمناك رويد و آن را شيرازيان « 2 »
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) برهان بمعنى راه راست نيز آورده و ضبط اخير را گويد كه بمعنى خرما و امثال آن كه بر درخت باشد نيز هست .
( 22 ) در برهان معنى سرين و كفل و معنى سرو و شاخ نيز دارد .
( 23 ) در برهان معنى آسمان هم دارد و معنى ستيزندگى و لجاجت نيز .