تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
و در ادات الفضلاء بضم سين و فتح باء نيز به نظر رسيده « 21 » .

ستاغ

- در نسخهء وفائى عقيم باشد . مثالش ابن يمين گويد : بيت
بودم اميدى كه روزى اين شب حبلى من * دولتى زايد خود او هم شد ببخت من ستاغ
و بمعنى كرهء زين ناكرده نيز آورده اما شمس فخرى بمعنى اسب بىزين آورده و گفته : بيت « 1 »
هنگام بخشش از كرم بيدريغ خويش * زر بدره جامه رزمه و گله دهد ستاغ
در نسخهء ميرزا كرهء اسب شيرخواره و اسب مطلق و شتر بسيار شير نيز آمده اما در سامى فى الاسامى اسب نازاينده باشد و برين قول اعتماد بيشترست « 22 » اما ازين بيت منصور شيرازى مطلق اسب مستنبط مىشود : بيت
خجسته شاهسوارى كه ثابتات و هلال * ز روى مرتبه‌اش گشته ميخ و نعل ستاغ

ستيغ

- [ بتاى قرشت . به وزن دريغ ] بمعنى چيزى راست مثل نيزه و ستون و امثال آن آمده در جميع نسخ چنان كه شمس فخرى گويد : بيت « 1 »
همچو سروم ز هر ثمر آزاد * سرفراز و گشاده دست و ستيغ
و ابو شكور نيز فرمايد : بيت « 1 »
بدانگه كه گيرد جهان گرد و ميغ * سر نوك رمح تو گردد ستيغ
و استاد منوچهرى نيز گويد : بيت
تو گفتى كز ستيغ كوه سيلى * فرو آرد همى احجار صد من
اما از فحواى اين بيت معنى قله و سر كوه مستنبط مىشود و هيچ‌يك از مؤلفان به اين معنى نياورده‌اند « 23 » .

سماروغ

- در نسخهء وفائى گياهى باشد كه از جاهاى نمناك رويد و آن را شيرازيان « 2 »
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) برهان بمعنى راه راست نيز آورده و ضبط اخير را گويد كه بمعنى خرما و امثال آن كه بر درخت باشد نيز هست . ( 22 ) در برهان معنى سرين و كفل و معنى سرو و شاخ نيز دارد . ( 23 ) در برهان معنى آسمان هم دارد و معنى ستيزندگى و لجاجت نيز .