تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢

مع السين

سپاس

- شكر باشد و حسين وفائى بمعنى لطف نيز آورده « 21 » و اين بيت ابو شكور را مؤيد قول خود آورده : شعر « 1 »
از ان پس كه بد كرد بگذاشتم * برو بر سپاسى بنگماشتم

سابوس

- [ بباى تازى . به وزن سالوس ] اسپغول باشد .

سوس

- [ بضم سين ] سوسمار باشد و او را زنان بواسطهء « 2 » فربهى خورند . مثالش رودكى گويد : بيت « 3 »
سوس پرورده بمى بگداخته * نيك درمانى زنان را ساخته
و در مؤيد بمعنى اصل و طبيعت و گياهى خشك مثل سپست آمده و در شرفنامه نام درختى نيز باشد . بمعنى گياه خشك اديب صابر گويد : بيت « 3 »
سخنوران چه نظير منند وقت سخن * نظير دستهء سوسن كه بست دستهء سوس
و بمعنى كرمى كه در ابريشمينه افتد نيز آمده « 22 » مثال اين معنى حكيم خاقانى گويد : بيت
سوس را با پلاس كينى نيست * كين او با پرند شوشترست
و در فرهنگ نام درختى است كه بيخ او را در دواها به كار برند و آن بيخ را اصل السوس گويند :

سركس

- [ بفتح سين و سكون را ] نام مرغى است خوش آواز .

سدكيس و سركيس

- [ هر دو بفتح سين و كسر كاف ] قوس قزح را گويند « 23 » . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
بهر سالى مثالى درگهش را * فلك بنمايد از تمثال سركس

ساق عروس

- « 4 » معروف « 24 » و بتشبيه قسمى از خربزه را نيز گويند . مثال هر دو معنى
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) كلمهء بواسطهء در اصطلاح سرورى يعنى : براى . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 21 ) در برهان بمعنى قبول منت هم هست . ( 22 ) در برهان بمعنى كرمى كه گندم و برنج و اقسام غله را ضايع كند و نام درختى نيز هست . ( 23 ) برهان سركيش نيز آورده است . ( 24 ) برهان ندارد و معنى آن قسمت از زانو بپايين پاى عروس است .