مع السين
سپاس
- شكر باشد و حسين وفائى بمعنى لطف نيز آورده « 21 » و اين بيت ابو شكور را مؤيد قول خود آورده :
شعر « 1 »
از ان پس كه بد كرد بگذاشتم * برو بر سپاسى بنگماشتم
سابوس
- [ بباى تازى . به وزن سالوس ] اسپغول باشد .
سوس
- [ بضم سين ] سوسمار باشد و او را زنان بواسطهء « 2 » فربهى خورند . مثالش رودكى گويد :
بيت « 3 »
سوس پرورده بمى بگداخته * نيك درمانى زنان را ساخته
و در مؤيد بمعنى اصل و طبيعت و گياهى خشك مثل سپست آمده و در شرفنامه نام درختى نيز باشد . بمعنى گياه خشك اديب صابر گويد :
بيت « 3 »
سخنوران چه نظير منند وقت سخن * نظير دستهء سوسن كه بست دستهء سوس
و بمعنى كرمى كه در ابريشمينه افتد نيز آمده « 22 » مثال اين معنى حكيم خاقانى گويد :
بيت
سوس را با پلاس كينى نيست * كين او با پرند شوشترست
و در فرهنگ نام درختى است كه بيخ او را در دواها به كار برند و آن بيخ را اصل السوس گويند :
سركس
- [ بفتح سين و سكون را ] نام مرغى است خوش آواز .
سدكيس و سركيس
- [ هر دو بفتح سين و كسر كاف ] قوس قزح را گويند « 23 » . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
بهر سالى مثالى درگهش را * فلك بنمايد از تمثال سركس
ساق عروس
- « 4 » معروف « 24 » و بتشبيه قسمى از خربزه را نيز گويند . مثال هر دو معنى
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) كلمهء بواسطهء در اصطلاح سرورى يعنى : براى .
( 3 ) « س » ندارد .
( 4 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 21 ) در برهان بمعنى قبول منت هم هست .
( 22 ) در برهان بمعنى كرمى كه گندم و برنج و اقسام غله را ضايع كند و نام درختى نيز هست .
( 23 ) برهان سركيش نيز آورده است .
( 24 ) برهان ندارد و معنى آن قسمت از زانو بپايين پاى عروس است .