مع الزاء
ساز
- چند معنى دارد : اول نى و چنگ و عود و امثال آن « 1 » . مثالش اسفرنگى گويد :
[ بيت ]
نشست و در زمان آورد در عشاق آهنگى * كه ساز زهره را بشكست در حيرت سر آهنگش *
دوم ساختگى كار و رونق مهم . مثالش شمس فخرى گويد :
شعر « 2 »
شهى كه ممكن نبود كه در ممالك او * كسى تواند گفتن حكايت بىساز
سوم بمعنى امر بساختن نيز آمده چنان كه « 3 » امير معزى فرمايد :
[ بيت ]
همه نامجوى و همه كامران * همه بزم ساز و همه نوشخور
چهارم سازگارى و تحمل باشد . و بمعنى امر بسازگارى و تحمل نيز به نظر رسيده . مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر
بدلدارى آن مرد صاحب نياز * بزن گفت كاى روشنائى « 4 » بساز
پنجم سليح نبرد باشد « 21 » . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت « 5 »
ز هيبت تو عدو نقش شاهنامه شود * كزان نه اسب به كار آيد و نه مردونه ساز
سپوز
- اسم فاعل در اندرون كردن است و فرو بردن و بمعنى امر بفرو بردن نيز آمده مثال معنى اول حكيم سوزنى گويد :
شعر « 2 »
منم كلوك خر افشار و گنگ « 6 » خشك سپوز * حرامزاده و قلاش و رند عالم سوز
و حكيم انورى نيز مؤيد اين معنى فرمايد :
باد عمرش چو جاه روز افزون * عمر اعداش عمر روز سپوز
و مثال معنى دوم استاد ابو العباس گويد :
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره در حاشيهء « الف » است .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) اصل : چنانچه .
( 4 ) « س » : روسنائى .
( 5 ) « س » ندارد .
( 6 ) « س » : گنگ و .
( 21 ) در برهان بمعنى مهمانى و مكر و حيله و فريب و مثل و مانند و نفع و فايده هم هست .