تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
گويند : « سور از گله دور » « 21 » .

سيخ‌پر

- [ بكسر سين و سكون ياى حطى و خاى معجمه و فتح باى فارسى ] بچهء مرغ را چون ابتداى پر برآوردن شود گويند سيخپر شد . مثالش امير خسرو گويد « 1 » : بيت
سبزهء نورسته تو گوئى مگر * بچهء طوطيست كه شد سيخ‌پر

سيمه‌سار

- يعنى سراسيمه . مثالش « 2 » يوسف و زليخاى [ منسوب به ] فردوسى : بيت « 1 »
من از بهر آن بچه‌ام سيمه‌سار * همىگردم اندر جهان سوكوار

ستور

- بر اسب و استر اطلاق كنند . چنان كه « 3 » حكيم فردوسى گويد : بيت
ز سم ستوران در آن پهن دشت * زمين شش شد و آسمان گشت هشت
و در فرهنگ هر جانور چهار پاى باشد عموما و اسب و استر باشد خصوصا . مثال اين معنى بيت مرقومست و اين بيت شرف شفروه مخصوص معنى استرست كه : بيت
پدر با نمك ليك او بىنمك * چو ماهى تازه ز ماهى شور
خدايا چه بودى اگر مادرش * ازين خر سترون شدى چون ستور

سرمخار

- از مقولهء استعارات است يعنى توقف مكن . مثالش شهنامه : بيت « 1 »
بدستان بگو آنچه ديدى ز كار * دگر « 4 » آنكه در آمدن سرمخار

سوكوار

- يعنى ماتم زده و مصيبت رسيده . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت « 1 »
از روى آنكه از پس پشتش فكنده‌اى * دايم چو دشمن تو بود سوكوار دست
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) كلمه از « ب » است . ( 3 ) اصل : چنانچه . ( 4 ) « س » : ديگر . ( 21 ) در برهان معنى نام قبيله‌اى از افغانان و نام مرغى نيز دارد و بمعنى رنگ خاكسترى نيز آنجا آمده است .