گويند : « سور از گله دور » « 21 » .
سيخپر
- [ بكسر سين و سكون ياى حطى و خاى معجمه و فتح باى فارسى ] بچهء مرغ را چون ابتداى پر برآوردن شود گويند سيخپر شد .
مثالش امير خسرو گويد « 1 » :
بيت
سبزهء نورسته تو گوئى مگر * بچهء طوطيست كه شد سيخپر
سيمهسار
- يعنى سراسيمه . مثالش « 2 » يوسف و زليخاى [ منسوب به ] فردوسى :
بيت « 1 »
من از بهر آن بچهام سيمهسار * همىگردم اندر جهان سوكوار
ستور
- بر اسب و استر اطلاق كنند . چنان كه « 3 » حكيم فردوسى گويد :
بيت
ز سم ستوران در آن پهن دشت * زمين شش شد و آسمان گشت هشت
و در فرهنگ هر جانور چهار پاى باشد عموما و اسب و استر باشد خصوصا . مثال اين معنى بيت مرقومست و اين بيت شرف شفروه مخصوص معنى استرست كه :
بيت
پدر با نمك ليك او بىنمك * چو ماهى تازه ز ماهى شور
خدايا چه بودى اگر مادرش * ازين خر سترون شدى چون ستور
سرمخار
- از مقولهء استعارات است يعنى توقف مكن . مثالش شهنامه :
بيت « 1 »
بدستان بگو آنچه ديدى ز كار * دگر « 4 » آنكه در آمدن سرمخار
سوكوار
- يعنى ماتم زده و مصيبت رسيده .
مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت « 1 »
از روى آنكه از پس پشتش فكندهاى * دايم چو دشمن تو بود سوكوار دست
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) كلمه از « ب » است .
( 3 ) اصل : چنانچه .
( 4 ) « س » : ديگر .
( 21 ) در برهان معنى نام قبيلهاى از افغانان و نام مرغى نيز دارد و بمعنى رنگ خاكسترى نيز آنجا آمده است .