تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤

سالبر

- [ بفتح باى موحده ] درختى باشد كه يك سال برآورد و سالى نه . كذا فى الفرهنگ

ستخر

- [ بكسر سين ] آبگير و تالاب باشد و ديگر نام قلعه‌ايست در فارس و چون در آن قلعه آبگيرى عظيم واقعست به اين نام موسوم شد . مثالش فردوسى گويد : بيت « 1 »
خرامان بيامد بقلعهء ستخر * كه شاهنشهان را بدان بود فخر

ستر

- [ بفتح سين ] مخفف استر باشد مثالش پوربهاى جامى گويد : شعر « 1 »
نه عالم نه زاهد نه جاهل نه رند * نه انثى نه خنثى نه ماده نه نر
چو خر لاشه و در حماقت چو گاو * زبون همچو اشتر حرون چون ستر

سابقه سالار

- يعنى سر لشكر و مهين كاروان « 21 » . مخزن الاسرار : شعر
سابقه سالار وجود و عدم * مرسله پيوند گلوى قلم

سپيدار

- معروف « 22 » . مثالش رضى الدين نيشابورى گويد : بيت « 1 »
گر سايهء سكون تو بر باد اوفتد * بيرون برد ز دست سپيدار ارتعاش

سلح‌شور

- [ بفتح سين و كسر لام ] در نسخهء ميرزا بمعنى مستعد قتال و سلاح بسته باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 1 »
چه خوش گفت آن تهى دست سلح‌شور * جوى زر بهتر از پنجاه من زور
و « 2 » بمعنى آنكه استعمال بآلات حرب را بسيار ورزيده باشد نيز آمده . « 23 » .

سنقر

- [ بضم سين و قاف ] در نسخهء ميرزا سنقار باشد كه از طيور جوارح است و پادشاهان به آن شكار كنند . مثالش امير خسرو فرمايد : [ بيت ]
مغز حواصل خور سنقر بود * نيزه تهى ، تير ميان پر بود

سكندر

- نام پادشاه معروف « 24 » . و ديگر
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه آورده است . ( 21 ) در برهان است كه كنايه از حضرت پيغمبر ( ص ) باشد . ( 22 ) از جمله درختهاى بىثمر است و نوعى از بيد نيز باشد . ( برهان ) . ( 23 ) در برهان بمعنى پيادهء سلاح بدست نيز آمده است . ( 24 ) يعنى اسكندر پسر فيليپ پادشاه مقدونيه و معاصر با داريوش سوم پادشاه هخامنشى .