تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢

سرد شد

- معروف « 21 » و بمعنى مرد . و از كارى ملال يافت نيز باشد . مثال معنى دوم امير خسرو فرمايد : [ بيت ]
داده ز پيكان خودش آبخورد * قطرهء آبيش بجا كرده سرد
و معنى اول نيز ازين بيت مىتوان فهميد . مثال معنى سوم شيخ سعدى گويد : بيت « 1 »
تازه بهار او رفت زرد شد * ديگ منه كاتش ما سرد شد

سرواد

- [ به وزن پرواز ] شعر و سرود باشد « 22 » مثالش شمس فخرى گويد : بيت
زهى بعدل تو مرهون عمارت دنيا * خهى بمدح تو مشحون رسايل و سرواد

سندباد

- نام كتابى . مثالش شيخ سعدى فرمايد : بيت
چه نغز آمد اين نكته در سندباد * كه عشق آتشست و جفا تندباد
بباد آتش تيز برتر شود * پلنگ از زدن كينه‌ورتر شود
و در تحفة السعادة سندآباد نيز آورده و در فرهنگ مسطورست كه سندباد كتابيست در نصايح كه ناظم آن حكيم ازرقى است چنان كه « 2 » گويد : بيت
هر كه بيند شهريارا پندهاى سندباد * نيك داند كاندران « 3 » دشوار باشد شاعرى
و در معجم البلدان مسطورست كه سندباد نام يكى از ملوك فرس است كه او را سندباد بن بشتاسف ابن لهراسب مىگفتند « 23 » .
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) اصل : چنانچه . ( 3 ) « س » : دو . ( 21 ) يعنى خنك شدن . مقابل گرم شدن . از درجهء حرارت چيزى كاستن و برودت يافتن باشد . ( 22 ) برهان بمعنى افسانه و افسون نيز گويد . ( 23 ) يك نسخهء پهلوى كتاب سندباد نامه تا زمان سامانيان بوده است . خواجه عميد ابو الفوارس قناوزى بفرمان نوح بن منصور سامانى ( 366 - 387 ) آن را از پهلوى به فارسى ترجمه كرد ، اين نسخه ظاهرا بدست نيست اما در حدود سال 600 هجرى بهاء الدين محمد ظهيرى سمرقندى دبير طمغاج خان ابراهيم از ملوك خانيه آن ترجمه را اصلاح و تهذيب كرد و اين نسخه را آقاى احمد آتش بسال 1947 ميلادى ( 1326 هجرى خورشيدى ) در استانبول چاپ كرده است . ازرقى شاعر سندباد نامه را نظم كرده بود . اما از آن نسخه‌اى بر جاى نيست و بار ديگر در 776 هجرى نيز شاعر ديگرى آن را منظوم ساخته و نسخهء آن در كتابخانهء ديوان هند لندن موجود است . ( از حاشيهء برهان قاطع مصحح دكتر معين ) . رودكى شاعر نيز نخست بار اين داستان را نظم كرده بوده است . رجوع شود بمقالهء نگارنده بعنوان رودكى و سند باد نامه در مجلهء يغما ( سال هشتم شمارهء 5 و 7 ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 732 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )