مع الذال
ساد
- ساده باشد « 21 » ، مثالش « 1 » شمس فخرى گويد :
بيت « 2 »
براى كسوت خدام درگهش خورشيد * ز چرخ گاه منقش طرازد و گه ساد
سكيزد
- [ به وزن ستيزذ ] يعنى جست و خيز كند .
ستيهد
- يعنى ستيزد كند و بمعنى آواز كند نيز آمده . مثال هر دو لغت را دقيقى گويد :
بيت « 2 »
بدشت نبرد آن هزبر دلير * سكيزد چو گور و ستيهد چو شير
و ستهد بحذف ياء نيز آمده ، چنان كه مسعود سعد گويد :
بيت « 2 »
بستهد چون نماند برخيزد * با حريفان بحمله بستيزد
سكالد « 3 »
- [ بفتح سين و لام ] يعنى انديشه كند و بمعنى گويد نيز به نظر رسيده « 22 » و ازين بيت كه قايلش معلوم نيست هر دو معنى مفهوم مىشود :
[ بيت ]
اگر نيك خواهد ترا نيك خواهى * و گر بد سكالد ترا بدسكالى
سترد « 3 »
- در فرهنگ بكسر سين و ضم تاء يعنى پاك كند و تراشد « 23 » . مثالش استاد فرخى گويد :
[ بيت ]
بگاه كوشش بستاند و فرو سترد * ز دست شيران زور و ز روى مردان رنگ
سپوزد
- [ بباى فارسى و زاى تازى . به وزن فروزد ] يعنى فرو برد و در اندرون كند . مثال اين معنى حكيم انورى گويد :
بيت « 2 »
كودكى را كه خشك بسپوزد * كونش تا روز حشر مىسوزد
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » است .
( 2 ) « س » ندارد .
( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 21 ) اين لغت در برهان نيست .
( 22 ) برهان اين صورت را ندارد و در معنى مصدر كلمه ( سكاليدن ) گويد معنى نوشتن و خواندن نيز دارد .
( 23 ) برهان مصدر كلمه را دارد و بضم اول و ثانى نيز گويد .