تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 730

مساهمون:

ص٧٣٠

مع الذال

ساد

- ساده باشد « 21 » ، مثالش « 1 » شمس فخرى گويد : بيت « 2 »
براى كسوت خدام درگهش خورشيد * ز چرخ گاه منقش طرازد و گه ساد

سكيزد

- [ به وزن ستيزذ ] يعنى جست و خيز كند .

ستيهد

- يعنى ستيزد كند و بمعنى آواز كند نيز آمده . مثال هر دو لغت را دقيقى گويد : بيت « 2 »
بدشت نبرد آن هزبر دلير * سكيزد چو گور و ستيهد چو شير
و ستهد بحذف ياء نيز آمده ، چنان كه مسعود سعد گويد : بيت « 2 »
بستهد چون نماند برخيزد * با حريفان بحمله بستيزد

سكالد « 3 »

- [ بفتح سين و لام ] يعنى انديشه كند و بمعنى گويد نيز به نظر رسيده « 22 » و ازين بيت كه قايلش معلوم نيست هر دو معنى مفهوم مىشود : [ بيت ]
اگر نيك خواهد ترا نيك خواهى * و گر بد سكالد ترا بدسكالى

سترد « 3 »

- در فرهنگ بكسر سين و ضم تاء يعنى پاك كند و تراشد « 23 » . مثالش استاد فرخى گويد : [ بيت ]
بگاه كوشش بستاند و فرو سترد * ز دست شيران زور و ز روى مردان رنگ

سپوزد

- [ بباى فارسى و زاى تازى . به وزن فروزد ] يعنى فرو برد و در اندرون كند . مثال اين معنى حكيم انورى گويد : بيت « 2 »
كودكى را كه خشك بسپوزد * كونش تا روز حشر مىسوزد
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » است . ( 2 ) « س » ندارد . ( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 21 ) اين لغت در برهان نيست . ( 22 ) برهان اين صورت را ندارد و در معنى مصدر كلمه ( سكاليدن ) گويد معنى نوشتن و خواندن نيز دارد . ( 23 ) برهان مصدر كلمه را دارد و بضم اول و ثانى نيز گويد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 730 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )