شعر « 1 »
اى سنائى كسى بجد و بجهد * سرگرى را سخن سراى كند
و آنكس كه شراب مذكور را سازد نيز گويند و در فرهنگ سر بمعنى جوششى كه بر اعضا پهن شود و بمعنى نوعى از ماهى طولانى كه خرطوم دارد و بمعنى ناودان و بمعنى نوعى از رقص نيز آورده .
ساغر
- [ بفتح غين معجمه ] پياله و آوند شراب بود . مثالش خواجه حافظ گويد :
بيت « 2 »
ساغر مى بر كفم نه تا ز سر * بر كشم اين دلق ازرق فام را
و در فرهنگ نام قصبهايست از دكن و اين بيت بديعى سمرقندى را مثال آورده :
بيت
شكر خدا كه نيست چو ارباب حرص و آز * گاهى هواى بيدر و گه فكر ساغرم
و حكيم سنائى نيز گويد :
[ بيت ]
شاهى كه گشاد از سر شمشير جهانگير * خوارزم و خراسان و حد ساغر و زم را
سار
- مرغكى سياه سخنگو باشد و در شيراز گاونيك خوانند و گويند مرغ ملخ نوعى از آن است مثالش « 1 » سلمان ساوجى گويد :
شعر « 1 »
فغان ز درد دل سار و نالهء سحرش * كه هست درد دل سار علت سارى
و او را سارى نيز گويند و در نسخهء ميرزا بمعنى مكان نيز به نظر رسيده چنان كه گويند كوهسار و غمگسار . مثال اين معنى حكيم اوحدى گويد :
[ بيت ]
گر حكيمى دروغ سار مباش * با كژ و با دروغ يار مباش « 21 »
و بمعنى مانند هم باشد چنان كه گويند ديو سار و سگسار . مثال اين معنى خاقانى گويد :
بيت
آن روح دوزخ بار بين حور « 3 » زبانى سار بين * بحر نهنگ او بار بين آهنگ اعدا داشته
و در فرهنگ مسطورست كه سار بمعنى سر باشد و نگونسار يعنى نگونسر و سگسار يعنى سگ سر چه آن مخلوقيست كه سر او مانند سر سگ باشد و به اين بيت ناصر خسرو تمسك نموده :
بيت « 2 »
آن زرد تن لاغر گل خوار سيه سار * زر دست « 4 » و نزارست ، چنين باشد گل خوار
و بمعنى شتر نيز آورده و گفته كه ساربان لهذا
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » ندارد .
( 3 ) « س » : جور .
( 4 ) « س » : نزروست .
( 21 ) اما كلمهء سار درين شعر شاهد معنى مطلوب نيست . مىنمايد كه دروغ سراينده باشد .