بيت
چون پدر روزى باستادم سپرد * گفت كن در پيش استادت سپرد
و بمعنى پايمال كرد نيز آمده . مثالش حكيم فردوسى گويد :
[ بيت ]
خروشيد و بر جست لرزان ز جا * بدريد و بسپرد محضر به پا
و بمعنى رفت نيز آمده . مثالش شاعر گويد :
بيت « 1 »
به دنيا ره نيكنامى سپرد * و زان توشهء راه عقبى ببرد
سرخ مرد « 2 »
- رستنيى باشد كه برگ آن شبيه برگ بستان افروز باشد و ساقش سرخ و خوش رنگ بود . امير خسرو گويد :
[ بيت ]
چه شكر آنجا كه آن سرخوار شد پست * دمد گر سرخ مرد از خاك پيوست
سپيد مرد « 2 »
- نيز نام نباتيست مانند بوستان افروز و ساقش سپيد باشد .
سياوش كرد « 3 »
- [ بكسر كاف ] و سياوش
آباد
- شهرى آبادان كردهء سياوش . فردوسى گويد :
بيت « 1 »
همى رفت سوى سياوخش كرد * به ماه سپندار در روز ارد
سوسپند « 4 »
- [ سين دوم نيز مهمله و باى فارسى . به وزن گوسپند ] بمعنى علف شد « 21 » كذا فى الشرفنامه و در فرهنگ بمعنى گياهى استكه چون آن را بشكنند شيرهء سفيد حاصل شود مانند شير .
سمند
- اسب زرد باشد مثالش سراج الدين گويد :
[ بيت ]
خنگ و سمند و زرده و نيله كميت شد * چون موج بسكه غوطه بدرياى خون زدند
و فخر الدين گرگانى نيز گويد :
بيت « 1 »
زهر قسم اسب الوان صد « 5 » طويله * سمند و ابلق و كورنگ و نيله
و بمعنى مطلق اسب نيز آمده « 22 » . چنان كه « 6 » شيخ سعدى گويد :
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 3 ) « ن » : سياوخش كرد .
( 4 ) « س » : سوسبند .
( 5 ) « س » « الف » : مر . ( متن از « ب » است ) .
( 6 ) اصل : چنانچه .
( 21 ) برهان علف شتر را مصحف علف شير پنداشته است يعنى علفى كه شير داشته باشد .
( 22 ) در برهان معنى تير پيكان دار و نام قريهاى از قراى سمرقند نيز دارد .