تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
بيت
سمند باد پا از تك فرو ماند * شتربان همچنان آهسته مىراند
و رضى نيشابورى نيز گويد : [ بيت ]
از ان سمند تو فربه سرين بود كاجزاش « 1 » * ز شوق داغ ترا آيند جمله سوى كفل

سغد

- [ بضم سين و سكون غين معجمه ] نام ولايت خرم از ماوراء النهر قريب به شهر سمرقند مثالش حكيم فردوسى گويد : نظم « 2 »
چنين گفت داننده دهقان سغد * كه برنايد از خايهء باز جغد « 3 »
و آن از جنات اربعهء دنياست « 21 » و شرف شفروه نيز گويد : شعر
خطهء مازندران بفر خداوند * شد ز خوشى چون فضاى سغد سمرقند

سالخورد

- [ بضم خاء ] يعنى پير و معمر . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 4 »
برآورد سر سالخورد از نهفت * جوابش نگر تا چه پيرانه گفت
و بر غير ذوى الحيوة نيز اطلاق كنند .

سپند

- معروف يعنى آنچه بر آتش ريزند براى دفع چشم زخم « 22 » . مثالش « 5 » شيخ سعدى گويد : بيت
يا چهره بپوش يا بسوزان * بر روى چو آتشت سپندى
و نام كوهى نيز باشد كه نريمان در پاى قلعهء آن كوه كشته شد و رستم آن قلعه را فتح كرد چنان كه « 6 » فردوسى گويد : [ بيت ]
به خون نريمان ميان را ببند * برو تازيان تا بكوه سپند

سمركند

- نام شهريست معروف از ماوراء - النهر : او وجه تسميهء آن در تواريخ چنين به نظر رسيده كه شمر بن افريقس « 7 » ابن ابرهه پانصد هزار مرد داشت عزم چين كرد چون بسمرقند رسيد
هامش
( 1 ) « س » : كاجزا . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « س » : چند . ( 4 ) كلمه در « س » نيست . ( 5 ) « س » : مثالش . ( 6 ) اصل : چنانچه . ( 7 ) « س » : افريقين . ( 21 ) در برهان معنى زمين نشيب كه آب باران در آن جمع شود نيز دارد . ( 22 ) مخفف اسپند و آن تخمى است نظير زيره و نانخواه قهوه‌اى رنگ و تعدادى از آن در محفظهء كروى شكل بر گياهى صحرائى رويد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 728 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )