بيت
سمند باد پا از تك فرو ماند * شتربان همچنان آهسته مىراند
و رضى نيشابورى نيز گويد :
[ بيت ]
از ان سمند تو فربه سرين بود كاجزاش « 1 » * ز شوق داغ ترا آيند جمله سوى كفل
سغد
- [ بضم سين و سكون غين معجمه ] نام ولايت خرم از ماوراء النهر قريب به شهر سمرقند مثالش حكيم فردوسى گويد :
نظم « 2 »
چنين گفت داننده دهقان سغد * كه برنايد از خايهء باز جغد « 3 »
و آن از جنات اربعهء دنياست « 21 » و شرف شفروه نيز گويد :
شعر
خطهء مازندران بفر خداوند * شد ز خوشى چون فضاى سغد سمرقند
سالخورد
- [ بضم خاء ] يعنى پير و معمر .
مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 4 »
برآورد سر سالخورد از نهفت * جوابش نگر تا چه پيرانه گفت
و بر غير ذوى الحيوة نيز اطلاق كنند .
سپند
- معروف يعنى آنچه بر آتش ريزند براى دفع چشم زخم « 22 » . مثالش « 5 » شيخ سعدى گويد :
بيت
يا چهره بپوش يا بسوزان * بر روى چو آتشت سپندى
و نام كوهى نيز باشد كه نريمان در پاى قلعهء آن كوه كشته شد و رستم آن قلعه را فتح كرد چنان كه « 6 » فردوسى گويد :
[ بيت ]
به خون نريمان ميان را ببند * برو تازيان تا بكوه سپند
سمركند
- نام شهريست معروف از ماوراء - النهر : او وجه تسميهء آن در تواريخ چنين به نظر رسيده كه شمر بن افريقس « 7 » ابن ابرهه پانصد هزار مرد داشت عزم چين كرد چون بسمرقند رسيد
هامش
( 1 ) « س » : كاجزا .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » : چند .
( 4 ) كلمه در « س » نيست .
( 5 ) « س » : مثالش .
( 6 ) اصل : چنانچه .
( 7 ) « س » : افريقين .
( 21 ) در برهان معنى زمين نشيب كه آب باران در آن جمع شود نيز دارد .
( 22 ) مخفف اسپند و آن تخمى است نظير زيره و نانخواه قهوهاى رنگ و تعدادى از آن در محفظهء كروى شكل بر گياهى صحرائى رويد .