تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
شعر « 1 »
ستاوند ايوان كيخسروى * نگاريده چون خانهء مانوى
و در نسخهء وفائى صفهء باشد كه سقف آن را بيك ستون برافراشته باشند و در تحفه صفهء بالا بود يعنى رواق و در فرهنگ بضم سين آورده بمعنى بالاخانهء كه پيش آن گشاده باشد چون ايوان .

سزد

- [ به وزن يزد ] همان جاوزد كه مرقوم شد يعنى سپيد خار .

سند

- [ بكسر سين ] نام ولايتى مشهور . حكيم فردوسى گويد : بيت
همه كابل و دنبر و ماى هند * روان همچنين تا بدرياى سند
و ديگر بمعنى حرامزاده باشد . مثالش استاد منجيك گويد : بيت
اى سند چو استر چه نشينى تو بر استر * چون خويشتنش را بكند مرد مسخر
و در ادات الفضلاء نام آبيست بسرحد خراسان . « 2 » و گويند نام آبهاى متعدد است بعضى در هند و بعضى در ما بين هند و بلاد دگر * « 21 » .

سيلابكند

- رخنه‌ها باشد كه سيل در دشت و كوه كرده باشد مثالش بهرامى گويد : شعر « 2 »
چگونه راهى ، راهى دراز چون اميد * همه سراسر سيلابكند و خاره و خار

سازمند

- در شرفنامه بمعنى ساخته و آراسته و با نظام باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
برين سازمندى جهانگير شاه * برافراخت رايت ز ماهى به ماه

سپرد

- [ بكسر سين و ضم باى فارسى ] در شرفنامه بمعنى گوشه نشينى و قناعت و تحمل و راه سلوك باشد كذا فى الادات الفضلاء و بمعنى تسليم كرد نيز آمده : شيخ سعدى گويد : بيت
پدر بعد از آن روزگارى شمرد * بجان آفرين جان شيرين سپرد
و بمعنى تسليم نيز باشد . مثال اين معنى و معنى سابق نيز شاعر گويد :
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) شط عظيميست در مغرب هند قديم كه امروز داخل كشور پاكستان است و نام نواحى اطراف مصب سند و طرفين آن نيز هست .