سيچ
- [ بكسر سين و سكون ياء ] ساز و ترتيب باشد . مثالش خسرو گويد :
بيت
مىداد چو نظم نامه را سيچ * باقى نگذاشت بهر ما هيچ
و در فرهنگ بمعنى بلا و محنت نيز آورده « 21 » . و بيت زراتشت بهرام تمسك نموده :
بيت
جهان سيچمند پرانائى * كه او را پيشه باشد بيوفائى
مع الخاء
ستيخ
- [ بفتح سين و كسر تاء ] و ستيغ چيزى راست را گويند مانند تير و نيزه و ستون « 22 » . حكيم فردوسى گويد :
بيت « 1 »
خم آورد نوك سنان ستيخ * سرا پرده بر كند هفتاد ميخ
و سوزنى نيز گويد :
بيت
داشتم در ميانهء شعرا * سرخ روى و ستيخ گردن خويش « 2 »
سيالخ
- [ بفتح سين و كسر لام و بعد از سين ياى حطى ] خار و خسكى باشد كه از آهن سازند و در پاى قلعهها ريزند . « 23 » فردوسى گويد :
شعر « 3 »
چو با جيش « 4 » هومان در آويختند * سيالخ بميدان درون ريختند
سرشاخ
- [ به راى مهمله و شين معجمه .
به وزن بغداد ] چوبى كه بام خانه را به آن پوشند و سرش را بيرون كنند « 24 » . شمس فخرى گويد :
بيت
براى سقف بقايش فلك فرسب مدام * فكند و كرد بر آن راست از ابد سر شاخ
« 25 » و منصور شيرازى نيز گويد :
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) « ب » افزوده است : و ستيغ نيز گويند .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « س » : حبش .
( 21 ) در برهان سيج بفتح اول معنى مويز دارد و بكسر اول بمعنى رنج و محنت و بلا نيز آورده .
( 22 ) در برهان معنى راستى و بلندى و راست ايستاده و سر كوه و قلهء كوه نيز دارد .
( 23 ) در برهان بمعنى خارخسك نيز هست .
( 24 ) در برهان با كسر ثانى بمعنى بلنديى باشد كه بر دو جانب پيشانى است .
( 25 ) برهان بمعنى شاخى كه در شاخ درخت ديگر پيچد نيز آورده است .