تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢

ستنج

- [ بفتح سين و تاى قرشت و سكون نون ] در تحفه بمعنى ذخيره باشد . و در فرهنگ بمعنى چوبى كه در زير آن غلتكها نصب كنند و بر گردن گاو بندند و بر بالاى غلهء درويده گردانند تا كاه از دانه جدا شود نيز آورده « 21 » . مثالش اين بيت خاقانى آورده : بيت
در اعتبار بيشهء برزيگرى همى * بايت ستنج و پنجأ دست تو زنبلست

ساج

- بمعنى مرغيست كنجد خوار . كذا فى الفرهنگ . مثالش عميد لويكى گويد : بيت
طاوس ملائكه بدزدى « 1 » * كش كبك نمود كمتر از ساج
و درختى بزرگ باشد در نسخهء ميرزا . مثال معنى دوم را فردوسى گويد : بيت « 2 »
ز سر تا به پايش بكردار عاج * برخ چون بهشت و به بالا چو ساج
و به عربى بمعنى چوبست كه از هند آرند و بمعنى طيلسان نيز آمده .

سارج

- شارك باشد و آن پرنده‌ايست خرد تر از فاخته و سياه است و آواز خوش دارد و او را سارك و سارى و سارچه « 3 » نيز گويند .

سنخج

- [ بفتح سين و نون و سكون خاى معجمه ] بمعنى تنگى نفس باشد در نسخهء ميرزا و بكسر سين نيز به نظر رسيده « 22 » مثالش منصور منطقى گويد : بيت « 2 »
از غم و غصه دل دشمنت باد * گاه در تاپاك و گاهى در سنخج

سكنج

- [ بفتح سين و ضم كاف و سكون نون ] گنده دهن را گويند . مثالش شيخ سعدى فرمايد : بيت « 3 »
تشنه را دل نخواهد آب حيات * كوزه بگذشته بر دهان سكنج
و در فرهنگ بضم سين آورده و بفتحتين بمعنى سرفه ، و تراش ، و گزيدگى « 4 » آمده و به اين
هامش
( 1 ) « الف » : تذروى . ( 2 ) « س » ندارد . ( 3 ) بجز « الف » : سارجه . ( 4 ) « س » : گزندگى . ( 21 ) در برهان معنى جمع كردن مال و بهم رسانيدن و اسباب و سامان نيز دارد و گويد بفتح اول و ثانى هم درست است چه خود بكسر اول و فتح ثانى آورده است . ( 22 ) برهان سنخچ نيز گفته است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 722 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )