تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
خرد و سياه و بآذربايجان سودان گويند . صفار گويد : شعر « 1 »
تو كودك خرد و من چنان سارنجم * جانم ببرى همى ندانى رنجم

سپنج

- آرامگاه عاريت . و مهمان را نيز گويند . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت « 2 »
گر امشب درين خانه باشم سپنج * نباشد كسى راز من هيچ رنج
و در تحفهء بمعنى خانه و شبستان و پاليزبان و منزلگاه عاريتى باشد « 3 » « 21 » . مثال معنى اول در فرهنگ منظومه آورده : [ بيت ]
خانهء دشتبان سپنج بود * كز پى كشت روز پنج بود *
مثال معنى اخير زراتشت بهرام گويد : بيت
سپنج است اين جهان ، مينوست جاويد * ببر زين دل ، بدان مىدار اميد

سج

- [ به وزن حج ] رخساره باشد و بضم سرينست كذا فى مؤيد الفضلاء . مثال اول قاضى نظام گويد : بيت
چون برفتم سوى كعبه بهر حج * سخ به سنگ سود سودم زردسج

سابيزج

- [ بكسر باى تازى و فتح زاى تازى ] مردم گياه باشد كه آن را سترنگ « 4 » و سابيزك نيز گويند و هر دو در مقام خود خواهد آمد .

سنج

- [ بفتح ] يعنى كشنده و وزن كننده و امر به اين معنى نيز باشد « 22 » . مثال هر دو معنى سراج الدين راجى گويد : بيت « 2 »
شوم از گنج معنى چون گهر سنج * تو ميزان خرد گير و گهر سنج

سرغج

- [ بفتح سين و كسر غين ] كاسهء چوبين باشد « 23 » . مثالش درويش سقا گويد : شعر « 1 »
بگير جام مى از دست ساقى اى سقا * مخور بسان عرب دوغ اشتر از سرغج
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) « س » : استرنگ . ( 21 ) در برهان معنى چراگاه جانوران نيز باشد كه در آن آب و علف بسيار بود . ( 22 ) در برهان معنى وزن وكيل از سنجيدن بمعنى وزن كردن و كشيدن نيز دار . ( 23 ) برهان سرغچ آورده است .