« 1 » و اصح آنست كه بمعنى صعب باشد و از آن شدت كيفيت مراد باشد نه شدت كميت . *
سراكوفت
- سرزنش و طعنه . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت « 1 »
بعيب نهان دشمن خويش را * سرا كوفت كردن زكم فرصتى است
« 1 » و سركوفت نيز گويند بحذف الف * « 21 » .
سنبوت
- [ بباى تازى . به وزن مبهوت « 2 » ] يعنى نمود بىبود و ساختگى . مثالش حكيم سنائى فرمايد :
[ بيت ]
تا تو از خوان شرع بىقوتى * تو و سالوس و كبر و سنبوتى
و سنبات نيز به اين معنى است . كذا فى الفرهنگ اما مشهور بضم سين است واو بفتح آورده « 22 » .
سموت
- [ بفتح سين و ضم ميم ] بمعنى فتراك باشد . كذا فى المؤيد .
سويست
- [ به وزن نزيست ] و سويس به وزن خسيس در نسخهء ميرزا هر دو بمعنى غفلت باشد .
سيه دست
- بخيل و شوم باشد .
سرشت
- مايهء طبع و آفرينش و خلقت .
مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
بنى آدم سرشت از خاك دارد * اگر خاكى نباشد آدمى نيست
و بمعنى ماضى سرشتن و خمير كردن نيز آمده « 23 » .
سربست
- يعنى پوشيده و سخت و پنهان و مشكلى كه حل نتوان كرد . و بمعنى سر را بست نيز باشد « 24 » .
سپست
- [ بفتح سين و باى فارسى و سكون سين دوم « 3 » ] شمغند « 4 » را گويند يعنى بوى ناك . و در مؤيد الفضلاء به وزن « 5 » هزير آمده و در نسخهء ميرزا بكسر سين و باء يونجهء باشد كه چهارپا خورد . و بفتح سين پليد و بدبو باشد
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » كلمه را ندارد .
( 3 ) سه كلمهء اخير از « غ » است .
( 4 ) « س » : سمعند ؛ « غ » : نم غند .
( 5 ) بجز « غ » و « ن » : بمعنى .
( 21 ) برهان ندارد . اما امروز اين صورت متداول است .
( 22 ) ظاهرا در اين معنى از بر ساختههاى فرقهء آذر كيوان است ( حاشيهء برهان ) . و در برهان بمعنى زيره نيز هست .
( 23 ) برهان بمعنى آغشته و مخلوط نيز آورده است .
( 24 ) برهان ندارد .