« 1 » و در فرهنگ بفتح سين و باء يونجه باشد و بضم سين و باء بوى ناخوش باشد چون بوى ماهى و قير و امثال آن ، مختارى در هجو غلام خود گويد :
[ بيت ]
نژند روى چو كون و ضعيف حال چو كس * سپست بوى چو قير و سياه چرده « 2 » چوقار
سپيد دست
- بمعنى سخى باشد « 21 » .
مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
دهر سپيد دست سيه كاسهايست ليك * منگر بخوش زبانى اين ترش ميزبان « 3 »
سيست
- [ به وزن زيست ] يعنى برجست « 22 »
ساخت
- بمعنى اسباب زايدهء زين « 4 » باشد مثالش خاقانى گويد :
بيت
بامدادان كه يك سوارهء چرخ * ساخت بر پشت اشقر « 5 » اندازد
و ديگر فعل ماضى از ساختن باشد « 23 » رودكى گويد :
بيت « 6 »
بهشت آئينسرائى را بپرداخت * زهرگونه در آن تمثالها ساخت
سقرلات
- [ بفتح سين و كسر قاف ] جامه ايست پشمين كه بفرنگ بافند و آن را سقرلاط و سقلات نيز گويند .
سطقسات
- [ بضم سين و طاء ] عناصر اربعه را گويند به زبان روميان و اسطقسات نيز گويند مثالش حكيم سنائى گويد :
بيت
اقبال تو و علم ترا از ره معنى * آبا و سطقسات غلامند و پرستار
سومنات
- بتكدهاى كه بگجرات بود و سلطان محمود سبكتكين آن را خراب كرد .
مثالش انورى گويد :
بيت
دست انصاف تو بر بدعت سراى روزگار * دست محمودست بر بتخانههاى سومنات
سبلت
- [ بكسر سين و باى تازى و سكون لام ] سر يشم باشد كه از چرم خام پزند و كمانگران و جز ايشان از محترفه به كار برند .
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » : چه .
( 3 ) « س » : ميززبان .
( 4 ) « س » : دين .
( 5 ) « س » : اسقر .
( 6 ) « س » ندارد .
( 21 ) در برهان معنى خجسته و مبارك نيز دارد و كنايه از موسى عليه السلام نيز دانسته است .
( 22 ) برهان ندارد .
( 23 ) برهان بمعنى برگستوان نيز آورده است .