تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
« 1 » و در فرهنگ بفتح سين و باء يونجه باشد و بضم سين و باء بوى ناخوش باشد چون بوى ماهى و قير و امثال آن ، مختارى در هجو غلام خود گويد : [ بيت ]
نژند روى چو كون و ضعيف حال چو كس * سپست بوى چو قير و سياه چرده « 2 » چوقار

سپيد دست

- بمعنى سخى باشد « 21 » . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
دهر سپيد دست سيه كاسه‌ايست ليك * منگر بخوش زبانى اين ترش ميزبان « 3 »

سيست

- [ به وزن زيست ] يعنى برجست « 22 »

ساخت

- بمعنى اسباب زايدهء زين « 4 » باشد مثالش خاقانى گويد : بيت
بامدادان كه يك سوارهء چرخ * ساخت بر پشت اشقر « 5 » اندازد
و ديگر فعل ماضى از ساختن باشد « 23 » رودكى گويد : بيت « 6 »
بهشت آئين‌سرائى را بپرداخت * زهرگونه در آن تمثالها ساخت

سقرلات

- [ بفتح سين و كسر قاف ] جامه ايست پشمين كه بفرنگ بافند و آن را سقرلاط و سقلات نيز گويند .

سطقسات

- [ بضم سين و طاء ] عناصر اربعه را گويند به زبان روميان و اسطقسات نيز گويند مثالش حكيم سنائى گويد : بيت
اقبال تو و علم ترا از ره معنى * آبا و سطقسات غلامند و پرستار

سومنات

- بتكده‌اى كه بگجرات بود و سلطان محمود سبكتكين آن را خراب كرد . مثالش انورى گويد : بيت
دست انصاف تو بر بدعت سراى روزگار * دست محمودست بر بتخانه‌هاى سومنات

سبلت

- [ بكسر سين و باى تازى و سكون لام ] سر يشم باشد كه از چرم خام پزند و كمانگران و جز ايشان از محترفه به كار برند .
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) « س » : چه . ( 3 ) « س » : ميززبان . ( 4 ) « س » : دين . ( 5 ) « س » : اسقر . ( 6 ) « س » ندارد . ( 21 ) در برهان معنى خجسته و مبارك نيز دارد و كنايه از موسى عليه السلام نيز دانسته است . ( 22 ) برهان ندارد . ( 23 ) برهان بمعنى برگستوان نيز آورده است .