تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
و بمعنى امر بسوراخ كردن نيز گويند .

مع التاء

سفت

- در نسخهء حسين وفائى [ بضم سين ] آمده و بمعنى محكم و گفته كه الحال بكسر مستعمل است . فردوسى گويد : بيت « 1 »
نگه كرد رستم بدان سرفراز * بدان چنگ سفت و ركاب دراز

سفت

- [ بكسر سين ] كفت باشد كه به عربى كتف خوانند . مثالش جمال عبد الرزاق گويد : بيت
نه صبح بندد بر سر عمامه‌هاى قصب * نه شام گيرد بر سفت حلهء اكسون
و در اكثر نسخ بكسر سين به اين معنى آمده اما در فرهنگ [ بضم سين ] به اين معنى آورده و بمعنى هر سوراخ كوچك عموما و سوراخ سوزن خصوصا نيز آورده .

سخت

- معروف « 21 » . و ديگر بمعنى وزن كرد و كشيد نيز آمده « 2 » شيخ نظامى فرمايد : شعر « 1 »
سرير و سرا پرده و تاج و تخت * نه چندان كزان بر توانند سخت
و حكيم سنائى بضم سين آورده و گفته : بيت « 1 »
ديگدانش اگر بخواهى پخت * هيزم جهل اگر بخواهى سخت « 22 »
و در فرهنگ به اين معنى همان بفتح سين آورده و بمعنى بخيل و رزل نيز آورده و به اين بيت اوحدى تمسك نموده : شعر « 3 »
بادهء ناسخته‌اى بسخت كه باده * سست كند سخت را كليد خزانه
و بمعنى بسيار نيز آورده چنان كه « 4 » منوچهرى « 5 » گويد : شعر « 3 »
سختم عجب آيد كه چگونه بردش خواب * آن را كه بكاخ اندر يك قطره « 6 » شرابست
و مولانا جامى نيز گويد : بيت
خامه چو نظم سخنت سخت سست * املى نار است ، خط « 7 » نادرست
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) « س » « الف » : آورده . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) كلمه از « ب » است و « ن » و در اصل چنانچه است . ( 5 ) اصل : شاعر . ( 6 ) در ديوان منوچهرى ( ص 7 چاپ نگارنده ) : يك شيشه . ( 7 ) « ب » : خطى . ( 21 ) يعنى محكم ، مقابل سست و نرم . ( 22 ) مىپندارم درين معنى مخفف سوخت باشد ؟