و بمعنى امر بسوراخ كردن نيز گويند .
مع التاء
سفت
- در نسخهء حسين وفائى [ بضم سين ] آمده و بمعنى محكم و گفته كه الحال بكسر مستعمل است . فردوسى گويد :
بيت « 1 »
نگه كرد رستم بدان سرفراز * بدان چنگ سفت و ركاب دراز
سفت
- [ بكسر سين ] كفت باشد كه به عربى كتف خوانند . مثالش جمال عبد الرزاق گويد :
بيت
نه صبح بندد بر سر عمامههاى قصب * نه شام گيرد بر سفت حلهء اكسون
و در اكثر نسخ بكسر سين به اين معنى آمده اما در فرهنگ [ بضم سين ] به اين معنى آورده و بمعنى هر سوراخ كوچك عموما و سوراخ سوزن خصوصا نيز آورده .
سخت
- معروف « 21 » . و ديگر بمعنى وزن كرد و كشيد نيز آمده « 2 » شيخ نظامى فرمايد :
شعر « 1 »
سرير و سرا پرده و تاج و تخت * نه چندان كزان بر توانند سخت
و حكيم سنائى بضم سين آورده و گفته :
بيت « 1 »
ديگدانش اگر بخواهى پخت * هيزم جهل اگر بخواهى سخت « 22 »
و در فرهنگ به اين معنى همان بفتح سين آورده و بمعنى بخيل و رزل نيز آورده و به اين بيت اوحدى تمسك نموده :
شعر « 3 »
بادهء ناسختهاى بسخت كه باده * سست كند سخت را كليد خزانه
و بمعنى بسيار نيز آورده چنان كه « 4 » منوچهرى « 5 » گويد :
شعر « 3 »
سختم عجب آيد كه چگونه بردش خواب * آن را كه بكاخ اندر يك قطره « 6 » شرابست
و مولانا جامى نيز گويد :
بيت
خامه چو نظم سخنت سخت سست * املى نار است ، خط « 7 » نادرست
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) « س » « الف » : آورده . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) كلمه از « ب » است و « ن » و در اصل چنانچه است .
( 5 ) اصل : شاعر .
( 6 ) در ديوان منوچهرى ( ص 7 چاپ نگارنده ) : يك شيشه .
( 7 ) « ب » : خطى .
( 21 ) يعنى محكم ، مقابل سست و نرم .
( 22 ) مىپندارم درين معنى مخفف سوخت باشد ؟